۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۸, سه‌شنبه

Gabriel José de la Concordia García Márquez

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۸, سه‌شنبه
نمی دونم این خارجی ها (بخصوص آمریکای لاتین و تا حدودی اعراب و...) چه اصراری دارند تمام فک و فامیل هاشون رو توی اسم بچه ای که به دنیا میاد، جا بدهند! تازه کلی هم جونیور و سینیور هم تهش اضافه می کنن! نه خداییش کدوم برزیلی ِ آدمی! اسم بچه شو میذاره "آدسون آرانتس دو ناسیمنتو" ، تازه بعدش هم ملقب به پله! هرچقدر هم عادل فردوسی پور، عاشق این اسامی طولانی باشه دلیلی نداره اینطوری حال بچه رو بگیریم! خب مامانه تا بخواد بچه رو پیدا کنه و بعد صداش بزنه ، بچه همه درونیات روحی و معدوی اش رو ریخته توی شلوارش! یا توی کلمبیا مادره بگه: گابریل خوزه دِلا کانکوردیا گارسیا مارکز جونیور جان میشه بری یک کیلو پیاز بیاری؟! مطمئنا اگه مادره پیاده میرفت زودتر از صدا زدن اسم بچه، به مقصد می رسید.
***
خودم یادم نیست اما مادرم تعریف می کرد که سر انتخاب اسم برای من ، جنگ های خونینی! - حتی خونین تر از جنگ های صلیبی!-با مرحوم پدرم داشته است؛. نمیدونم کدوم شیر پاک (یادت نره!) خورده ای به پدرم گفته بود که ستارخان اسم خفنی یه واسه بچه! پدر هم جو زده، این اسم رو برای من انتخاب کرد، اما تا شست مادرم خبردار شد، جلوی پدر در آمد که اَهه! مگه از روی جنازه من رد بشی که بزارم اسم ستار قصاب رو! روی بچه ی نازنینم بذاری (اونایی که چهره ی نورانی منو دیدن، کاملا متوجه حرف مادرم و نگرانیش میشن!)
بله اینطوری بود که قشون کشی شروع شد. پدر از حرفش کوتاه نمی اومد و مادر هم می گفت الا و بلا اسم پسرمون باید مهران (اسم دهات مادرم) باشه. سرتون رو درد نیارم، سرانجام یه آدم عاقل و باقلی (همون بالغ به کُردی!) میانجی گری کرد و منو از شر ستارالعیوب بودن و مهران شدن نجات داد.
و البته توی این چند صباحی که توی این دنیا بودم و در هرچه بیشتر سوراخ کردن لایه اوزون کوشیده ام، هرچی ستار نام دیده ام ، مردانی با سیبل های از بناگوش در رفته و معمولا چاقوساز، قهوه چی ، قصاب و راننده نیسان و... بوده اند. حالا خودتون تصور کنید یک آدم لاغر مردنی مثل من ، اسمش ستارخان باشه، چی میشه! مطمئنم اگر اسمم ستار بود روزی صدهزار مرتبه به خودم و پدر لعنت می فرستادم (هرچند الان هم به مناسبت های دیگه اینکارو میکنم!)
***
توی دهات ما شنیدن اسامی مانند : طلا، ماهی طلا ، نیم طلا ، نقره ، کشور ، دولت ، ناموس، ماهیچه (به معنای دارنده ی روی ماه مانند!) و حتی مهندز!(تحریف شده کلمه ی مهندس) اصلا جای تعجب نداره. پس لطف کنید اسمی برای بچه انتخاب کنید که اگر بیست سال بعد نویسنده ، خواننده ، بازیکن و روسپی و یا هرکاره ای که شد، بتونه سرش رو بالا بگیره! واقعا فکر می کنید "میرولی شکاک پشت کوهی زاده" اسم مناسبی برای بچه تون هست؟! یا مثلا چون باباهه عاشق جنیفر لوپزه! اسم پسر کاکل زری ش رو بزاره جنیفر محمد لوپز! یا مثلا مامانه عاشق کوهنوردی باشه ... خب بچه ی بیچاره وقتی توی کلاس صداش زدند: اورست بیا پای تخته! آب میشه میره توی زمین!
واقعا گاهی اوقات آدم از اینهمه حس زیبایی شناسی در انتخاب اسم، انگشت حیرت در دهان و چشمش فرو می کند. به این چند نمونه از دهات ما توجه کنید:

تعمیرگاه تلویزیون سازی!
سوپر میوه دلنوازان ِارزان فروش
بام گستران آزاد (آموزشگاه کامپیوتر)
امانت فروشی! برداران ... (سمساری)
ناظران جوش و بتن اندیشه (شرکت فنی و مهندسی)
ضایعات انقلاب (خرید و فروش آهن آلات و فلزات)
شرکت خدماتی گاز گل گهر یخ (واج آرایی رو حال می کنید!)
قله افتخار زاگرس نشینان (نمایندگی رسمی فیوز گازی در استان)
تعاونی توزیع گوشت سینه و ران مرغ بعثت / قائم (ارادت رو حال می کنید!)
شرکت آینده مهر پردیس (به علت ارتفاع بیش از حد تابلو، زمینه کاریش معلوم نبود)

پ.ن1: به علت ترس جان و مال از عکاسی از مکان های مذکور خودداری شد. اما در صورت تمایل میتونم آدرس این مکانها رو بهتون بدم!
پ.ن2: اگه شمام فکر می کنید خیلی خوب می تونید اسامی لاتین رو بدون قاطی کردن حفظ کنید، یکبار صد سال تنهایی مارکز رو بخونید (بدون تقلب و از روی نسخه بدون شجره نامه) و بگید که خوزه آرکادیو بوئندیا کیه؟! جواب درست پیش من یک جایزه داره.

19 comments:

یلدا گفت...

قضیه مثل کتاب های روسی است. هر شخصیتی چهل تا اسم و رسم داره. من همیشه گیج ِِ این اسمهام.

علامت سوال گفت...

http://i39.tinypic.com/b6adja.jpg

سلمان گفت...

وای مُردم از خنده
الان حس یلدا رو درک میکنم چون منم دارم "جنایت و مکافات" میخونم و این اسم هاشون دیوونه م کرده!

مرجان گفت...

اخرش اسمت چي شد؟!!!!!

تارا گفت...

حالا خود این اسما به کنر زست معرفی از خودشون خیلی بانمکه!
طرف میگه کانکوردیا هستم؛گابریل خوزه دِلا کانکوردیا ! بچه ها گابی صدام میکنن!

تارا گفت...

اصلاحیه: منظور از کنر همان "کنار" و منظور از زست همان "ژست" میباشد! :دی

ايرن گفت...

خوزه آرکادیو بوئندیا شوهر اورسولا و باباي آئورليانو و خوزه آركاديوست.فكر كنم البته اگر درست يادم مونده باشه!
من عاشق اين اسماي طولاني و عجيب و غريب امريكاي لاتينم...باور كن!خيلي اسماشون قشنگه!قشنگ تر از اون اسامي سرخپوستاست...فوق العاده است....

نعیمه گفت...

همه رو ول کن «ضایعات انقلاب» رو بچسب.
به جان خودم صاحب مغازه لبریز از شوخ طبیعیه.
صد سال تنهایی رو بیست سال پیش خوندم فکر کنم بازم باید بخونمش.

هما گفت...

درود
خیلی خوب بود
کلی خندیدم.واقعا طنز نویس خوبی میشی

هما گفت...

نمیدونم با وجود این همه اسم کردی قشنگ باز چرا ایلامی ها اینقد تو انتخاب اسماشون سلیقه به خرج میدن!
اما در مورد پست قبلیت من راک رو دوست دارم و اصلا با رپ مقایسش هم نمیکنم،اما در مورد اینکه گفتی مجله ی اشغال چلچراغ!این نظرو ندارم هرچند خیلی وقته که دیگه به دستم نمی رسه(ایلام نمیاد)اما با ابراهیم رها و بزرگمهر و...کلی صفا میکردم.
سپاس

هما گفت...

می دونم خیلی تنبلم اما مطلب زدم!
اسم کتاب هایی هم که گفتی رو برات فرستادم اگه خواستی بیشتر بدونی که چند تا دیگه معرفی کنم

سارا گفت...

نظرتون راجع به "مظلوم خزر گاز" چیه؟ اینو من زمانی که نوجوون بودم دیدم و هنوز از کفش(کف اش) بیرون نیومدم!

عقیق گفت...

سلام
اتفاقا یکی از دوستای من پایانامه اش در مورد همین تاثیر اسم بر شخصیت افراد بود ! از نظر علمی هم ثابت شده که اسم آدم از گهواره تا گور همراهه آدمه و تاثیر زیادی روی آدم داره!

- بچه که بودیم یک همسایه داشتیم به اسم ستار که تو کار ساز و آواز بود و من تا مدتها فکر می کردم اسمش سه تاره!!! چون سه تار می زد!

- اسمهای مجازی و انینترنتی هم برا خودشون ماجرایین . مثلا اسم شما :میم من رو یاد فیلم درخت گلابی مهرجویی می ندازه!!! البته هنوز شباهتی بین شما وگلشیفته فراهانی پیدا نکردم!!!

عقیق گفت...

راستی ممنون بابت زیر نویس. فکر نمی کردم یادتون بمونه!
راستی موفق شدی تاتر ببینی؟

مریمی گفت...

همون اول پستت یادم به صد سال تنهایی افتاد که چی کشیدم. اما بذار ببینم به حافظه م می‌تونم اعتماد کنم؟ فک کنم خوزه آرکادیو بوئندیا پدربزرگ اصلی بود که یه یارویی رو کشت و بعد از دست روحش فرار کرد اومد ماکوندو. هان؟ همون بود؟

مریمی گفت...

ضایعات انقلاب ولی خدا بود. صاحبش باید آدم جالبی بوده باشه. چشمه‌ی جوشان طنز!

مریمی گفت...

اما خوب شد گفتی! می‌خواسم اسم دخترمو بذارم زاگرس. باعث شدی بیشتر بهش فک کنم :))

ناشناس گفت...

خونت آباد رفیق....!!!!

حماقت نکن گفت...

خدای تعداد شخصیت جنگ و صلح تولستوی . پدر آدم در میاد ۳۰۰۰ تا شخصیت رو به هم ربط بده . حالا اسم مرکز به کنار اسم این چینی ها خوبه ؟ جی هو یا مثلا کیم سو یا هزار تا چیز دیگه ...

ارسال یک نظر

لطفا پیغام های خارج از بحث پست رو به این آدرس ها بفرستین :
زکریا kaboe.tanha@gmail.com
میم walldivar@gmail.com

معتادان دیازپام ده

جستجو در دیآزپام 10

دیآزپام خورندگان امروز