۱۳۸۹ تیر ۱۱, جمعه

This Happy Breed

۱۳۸۹ تیر ۱۱, جمعه

دهه ی 60 از هر لحاظ که نگاه کنید یکی از مهمترین دهه های قرن بیستم است. جنگ - به شکلی فرسایشی- در چندین نقطه از دنیا، تحولات موسیقی، سینما، ادبیات، فلسفه و جنبش های عجیب و غریب، همه و همه اجزای این بخش مهم از تاریخ را شکل داده اند. تقریبا هیچ کدام از خوانندگان این مطلب (حتی کمتر از همان 1/8 درصد کذایی!) در آن زمان هنوز پای به عرصه ی جانگداز هستی ننهاده بودند. با این وجود کلی کتاب، مقاله، مصاحبه، فیلم، موسیقی و... درباره آن خوانده اید و دیده اید و شنیده اید...

یک سوال: به نظر شما مهمترین اتفاق برای افرادی که در دهه ی شصت میلادی در آمریکا زندگی کرده اند، چه بوده است؟

1. مرگ ویلیام فاکنر در 1961، خودکشی ارنست همینگوی در 1962 ؟

2. راهپیمایی معروف "آزادی و اشتغال" در سال 1963 در واشنگتن با حضور بیش از 200 هزار سیاه پوست و سخنرانی معروف مارتین لوتر کینگ علیه تبعیض نژادی به همراه اجرای ماهالیا جکسن، باب دیلن و جوان بائز در آنجا ؟

3. ترور جان اف. کندی در 22 نوامبر 1963 ؟ (فیلم فوق العاده ی الیور استون "JFK" را ببینید.)

4. جنگ ویتنام از اواسط دهه 50 تا 70 میلادی؟ (فیلم های شکارچی گوزن، راننده تاکسی، فارست گامپ، رمبو و...)

5. ساخته شدن فیلم اودیسه ی فضایی: 2001 اثر کوبریک ؟ (1968)

6. جنبش دانشجویی و کارگری اروپا و ... در 1968 ؟ (حتما یاد فیلم مزخرف برتولوچی افتادید؟!)

7. راه رفتن انسان آمریکایی! روی کره ی ماه در20 جولای 1969 ؟

8. ظهور بیتلز، لد زپلین، پینک فلوید، رولینگ استونز، باب دیلن و... در طول دهه ی 60 ؟

9. تب چه گِوارا در دهه ی 60 و فیدل کاستروی هنوز دیکتاتور نشده؟ (اوخر دهه 50 تا 70 میلادی )

10. موج نوی سینمای فرانسه با فیلم های گدار، تروفو، کلود شابرول و... در دهه ی 60 ؟

نه! نه! نه! نه! نه! نه! همه ی این ها هست و هیچ کدام از این ها نیست! باور کنید! توی هیچکدام از این رخدادهای تاریخی آدم ها (دراینجا جوان ها) نقش چندان اساسی ای نداشتند؛ داشتند اما مفعول محلی بودند، همان هیچ! : اروپا که هنوز خیلی مانده تا بر روی آمریکایی ها تاثیر بگذارد!. گروه های موسیقی تماشاچی های جوانشان را بیشتر عامل تحریک کننده برای اجرایشان و خ.ود.ار.ض.ا.یی.های روحی شان می دانستند تا اینکه واقعا بخواهند آنها را در لذت خود شریک کنند!. سفر به ماه و اودیسه ی کوبریک و مرگ نویسندگان هم که کاملا معلوم الحال هستند!. می ماند یک چه گواری فکستنی و یک جنگ ویتنام که باز هم جوان ها فقط مفعول بوده اند و دیگر هیچ! یعنی اصلا انگار هیچوقت قرار نبوده در دهه ی شصت، کسی جوان ها را داخل آدم حساب کند!- مگر الان کسی حساب می کند!؟- حالا هرچه اینها، این ور و آن ور خودشان را جر داده اند تا خودی نشان بدهند بماند! و تازه شکاف بین نسل ها و اینجور حرف های دهن پرکن هم بیشتر چراغ های رابطه را در تاریکی فرو برد!... اما بالاخره باید روزی می رسید که جوان ها هم خودی نشان می دادند. حالا کی این اتفاق افتاد؟

توی یک کنسرت در اواخر دهه ی شصت، یعنی اگر بخواهیم دقیق تر بگوییم دقیقا از 15 تا 18 آگوست سال 1969، در شهر نیویورک، بِسِل، وایت لیک، منطقه ی وود استاک. حتما فکر می کنید گروه رولینگ استونزهای نسبتاً عوضی! یا لِد زپلین یا پینک فلوید های دوست داشتی یا بیتلزهای معروف و یا حتا الویس پریسلی و جانی کش و حضرت باب دیلن (حفظه الله) این حادثه مهم را رقم زده اند!؟ نه، اصلا و ابدا! برای بسیاری از این ها کسرِ شأن بود که در کنسرتِ هیپی ها، کمونیست ها و نودیست ها (طرفداران برهنگی) شرکت کنند.

بعله! قرار بود این اتفاق مهم توسط تعدای جوان مادر مرده شکل بگیرد! فکر کنید جان رابرتز، یک بچه نیویورکی خرپول که فقط یک کنسرت راک ( گروه بیچ بویز) را از نزدیک دیده، نمی داند با پولش چکار کند، با دوستش جوئل روزنمن صحبت می کند، اما آی کیوی او هم زیر 50 است! حالا تصور کنید در گوشه ی دیگری از همین شهر به قول خودشان بیگ اَپل، دو جوان مادر مرده بی پول هست؛ یکی مایکل لانگ که عاشق موسیقی است و فکرش هم حسابی کار می کند! (در 23 سالگی یک کنسرت با شرکت 40 هزار نفر را مدیریت و برگزار کرده بود) و دیگری، آرتی کورن فیلد. این چهار نفر که به زور، مجموع سن شان از 85 سال تجاوز می کند، قرار است تاریخ را بسازند.

خب اینها چه ربطی به هم دارند؟ یا درست تر بگوییم: آیا کسی نیست این ها را با هم آشنا کند؟! (باید بگویم قصه همین جا تمام می شود و وود استاک اصلا اتفاق نیفتاد و یکی از همان حوادث مذکور مهمترین حادثه ی دهه ی شصت برای جوان های مادرمرده آمریکایی شد!)... اما نه! صبر کنید! هرجور که فکر می کنی، اینجا امریکاست! و همه چیز هالیوودی پیش می رود و نمی رود... چند تا آگهی تبلیغاتی که توسط رابرتز و روزنمن چاپ شده بود، این چهار نفر را به هم رساند. آنها هم بعد از آشنایی و معارفه و اینجور مزخرفات، نشستند و مثل بچه ی آدم آرزوهایشان را برای هم گفتند: چه خوب میشد اگه میشد!... یه کنسرت راک برگزار کنیم.... آره فکر کن؛ صد هزار نفر میان واسه کنسرت ما!! شایدم بیشتر...

باری! آنها دلشان به این خیالات خوش بود. آن زمان آوردن چنین جمعیتی برای یک کنسرت، چیزی توی مایه های برگزار کردن المپبک چین بود! ولی خب جوان بودند و مغزشان پر از باد و نخوت! قرار شد یکسری تبلیغات چاپ کنند. "ورود همه به این کنسرت آزاد است، حتی شما هیپی های عزیز!" تبلیغاتی با این مضمون منتشر شد و ... همه چیز را به هم ریخت.

هیپی ها توی آن زمان چیزی شبیه ریگی و طالبان برای ملت همیشه صلح طلب آمریکا بودند. اولین جایی که برای محل برگزاری کنسرت پیدا کردند - وال کیل- با جوسازی منفی اهالی شهر و تهدید جانی صاحب مزرعه، از دست رفت. اما باز هم این خودِ اتفاق بود که جوانان مادر مرده ی ما را به سمت ووداستاک و الیوت تیبر و آقای یارگوس پاس داد. خانواده الیوت یک هتل گل و گشادِ متروکه داشتند! و چند کیلومتر دورتر از آنها، مزرعه ی درندشت آقای یارگوس قرار داشت! بعد هم که معلوم است؛ آمدند و قرارداد را بستند و بالاخره محل برگزاری کنسرت مشخص و به طور رسمی اعلام شد. آقای یارگوس هم در مقابل تمام تهدیدها، جانانه مقاومت کرد (چون پول خیلی خیلی بیشتری گرفت!).

حالا دوباره جوانان مذکور باید عزای مشکل بزرگتری را می گرفتند! خواننده برای کنسرت نداشتند! داشتند اما آنقدر معروف نبودند که بیتلز باشد، رولینگ استونز باشد و... با لد زپلین که صحبت کردند، مدیر برنامه احمق شان گفت: حضور در جمع هیپی ها، ممکنه به وجه ی هنری تون آسیب برسونه! و آنها هم نرفتند. بیتلزها که خودشان مشغول کنسرت بودند و بهترین بهانه شان مسافت طولانی بود. دورز، بیردز، موودی بلوز، جانی میچل هم این کنسرت را از دست دادند. جوانان مادر مرده که گروه "The Band" را دعوت کردند، حضو باب دیلن را قطعی می دانستند، اما دیلن دست همه را گذاشت توی پوست گردو و بهانه ی مریضی بچه اش را آورد و نیامد. (بعدش هم دزدکی بلند شد رفت لندن دیدن اون مرتیکه ها! بیتلز دیگه!) این ها هم گفتند: اینجوری نمیشه، اگه نتونیم آدمای معروف رو بیاریم، یا باید بریم غاز بچرونیم یا دانل داک!

باری! مایکل مغز متفکر گروه، فهرست بلند بالایی نوشت و داد دست جان رابرتز. مایکل گفت باید اینها را با پول تو دعوت کنیم. و بعد با هم راه افتاند تا از خواننده ها اوکی بگیرند. این هم قسمتی از فهرست مذکور که توسط سرباز.ان گم.نام امام.زمان! کشف شده: کرازبی،استیل،نش و یانگ/ جفرسن ایرپلین/ کریدنس کلیرواتر ریوایوال/ ریچی هونز/ جو کوکر/ جانیس جاپلین/ آرلو گوسری/ جوان بائز/ دِ هوو/ دِ بند/ سانتانا/ جیمی هندریکس...

با وجود اینکه جفرسن ایرپلین و گروه جیمی پیج "The Who" سر قرارداد- برای 12هزار دلار- کمی دندون گردی کردند، اما بیشتر گروه ها با مبلغی بین دو تا هفت هزار دلار اوکی دادند. همه ی اینها که درست شد، جیمی هندریکس مغرور و مدیربرنامه اش گفتند 150هزار دلار برای یک اجرای چندساعته می خواهند. اگه قرار بود 150 هزار دلار واسه یه خواننده بدیم که میرفتیم همون بیتلزهارو میاوردیم!... آخر سر دو طرف سر32هزار دلار توافق کردند. اما هندریکس گفت باید یک بند به قرارداد اضافه شود: من آخرین اجرا کننده م و هیچکس بعد از من حق اجرا نداره! همه قبول کردند. درمجموع 180 هزار دلار برای خوانندگان هزینه شد.

بلیت فروشی آغاز شد. هر کسی از هر جای آمریکا که توانسته بود، خودش را به ووداستاک رسانده بود! قرار بود مهمترین حادثه تاریخ موسیقی اتفاق بیفتد! توی فیلم مستند ووداستاک، می توانید این موج خروشان ملت شریف و همیشه در صحنه آمریکا را ببینید و از تعجب و هیجان، دچار حمله ی قلبی شوید! بیش از 180 هزار بلیت فروش رفت! [روایات متناقض است!]

تا چهل کیلومتری اطراف ووداستاک ترافیکی باور نکردنی همه را وادر کرد بود پای پیاده به زیارت مزرعه یارگوس مشرف بشوند؛ به همین خاطر برگزارکنندگان مجبور شدند از هلی کوپتر برای آوردن خواننده ها استفاده کنند. ازآنجایی که مزرعه حفاظ درست و حسابی نداشت، گروه برگزار کننده دور تا دور مزرعه چندهکتاری را نرده توری کشیدند. اینطوری حداقل از ورود افراد بدون بلیت تا حدودی جلوگیری می شد. اما سه روز قبل از اجرای کنسرت آنها مجبور بودند یا استیج رو تکمیل کنند یا نرده ها رو تقویت کنند. آنها گزینه اول را انتخاب کردند و نرده ها شبانه توسط "UAW/MF Family" بریده شد. همین مسئله باعث شد هیپی ها با سرعت سرسام آوری به سوی وود استاک هجوم بیاورند تا از موسیقی و س.ک.س و فضانوردی با "LSD" بطور کاملا قانونی بهره مند شوند و جمعیت حاضر در کنسرت را تا بیش از 500 هزار نفر افزایش دهند. [در بعضی از روایات، تا یک میلیون نفر هم ثبت شده است!] به غیر از همان بلیت های فروش رفته، دیگر کسی برای کنسرت پولی پرداخت نکرد! "موسیقی، مواد، س.ک.س" تبدیل به شعار غیررسمی ووداستاک شد!

پوستر کنسرت تصویر کبوتری است که بر روی یک گیتار نشسته است و عنوان کنسرت "جشنواره هنر و موسیقی وود استاک: سه روز صلح و موسیقی" بر روی آن نقش بسته است. اجرای نمایش توسط نودیست ها، نمایشگاه کتاب های چه گوارا، انقلابیون، کمونیست ها و... گِل بازی، توزیع رایگان وسایل فضانوردی و"LSD" [قویترین توهم زا در دنیا] بخش های جانبی جشنواره بودند.

و سرانجام اجرای 24 ساعته موسیقی: صبح روز آغاز کنسرت ریچی هونز با آن گیتار و عبای خفنش بی مقدمه رفت روی سن و سه ساعت اجرا کرد تا رسید به آهنگ آزادی و دیگر تا سه روز موسیــــــــقی بود و موسیـــــــــــــــــــــــقی. همه مست بودند و مشغول فضانوردی! به اجرای گروه سانتا دقت کنید. چشم های سانتا و براون به خاطر مصرف بیش از حد مواد، در تلاش برای خروج از حدقه است!! تماشاچی های برهنه و سرمست هم همینطور، همه غرق در دنیای خودشان... یک سکانس خیلی خوب توی فیلم معمولی آنگ لی هست که دختر و پسری از الیوت می خواهند که برای فضانوردی به آنها ملحق شود. هر سه سوار کاروان می شوند و بعد از مصرف مواد در رنگ و توهم غرق می شوند! چقدر این سکانس می چسبه! آدم یاد "Purple Haze" هندریکس میفته!

به لطف سیستم صوتی فوق العاده خفن طراحی شده توسط بیل هانلی، سه روز بی وقفه نوای موسیقی راک و فولک و... وود استاک را بیدار نگه داشت: صدای پرحجم جانیس جاپلین وقتی "Piece Of My Heart" را فریاد می کشید، صدای ناز گریس اسلیک از جفرسن "You Need Somebody To Loveجوان بائز که حامله بود، کرازبی و استیل و نش و یانگ، گروه "The Who" و پیت تاون شند گیتارشکن گروه "The Bandراوی شانکار هندی که زیر باران اجرا کرد و... آخر سر هم جیمی هندریکس آمد و سه ساعت یک هِچان، مجموعه ای از بهترین کاراهاش رو اجرا کرد ( توی یک آهنگ با دندان! گیتار میزنه). حتی طوفانی هم که آنجا را به هم ریخت، نتوانست مانع از شادی ووداستاکی ها شود. حالا دیگر دنیا به کام نسل سرخورده از جنگ بود؛ شادترین نسل بشر. شاید...

پ.ن1: جانی میچل عزیز ترانه ی "Woodstock" رو به یاد این کنسرت تاریخی خوانده است.

پ.ن2: توی فیلم آنگ لی یک نمای خیلی کوتاه هست که جوانی دست نوشته ای را در دست گرفته. روی آن نوشته شده "باب دیلن لطفا تو هم خودتو نشون بده" خیلی چسبید!.

پ.ن3: احتمالا یک پست ویژه در مورد شاهکار اسکار برده مایکل ودلی، مستند ووداستاک اینجا خواهیم داشت. تصور کنید مارتین اسکورسیزی و تلما شون میکر، دوتا از تدوینگرهای اصلی فیلمند! تازه کلی سکانس خدا داره که آدم باید بشینه دونه دونه شون رو توضیح بده!

پ.ن4: سال قبل رولینگ استون، ووداستاک رو به عنوان یکی از مهمترین رخدادهای تاریخ راک انتخاب کرد؛ "50 اتفاقی که تاریخ راک اند رول را تغییر داد". چند ماهی میشه رولینگ استون، با یکسری تغییرات احمقانه! گند زده به سایتش، به خاطر همین نمیشه درست و حسابی لینک داد.

پ.ن5: توی یک پست [با وجود این همه حرافی!!] نمیشه تمام جزئیات مهمترین حادثه تاریخ موسیقی راک اند رول رو نوشت. پس کلی حاشیه های بامزه و جالب رو درز گرفتم! نمونه ش اینکه مایکل لانگ بعدها گفته بود اصلا الیوت توی پیداکردن جای ووداستاک هیچکاره بود و الیوت هم از اون ور توی کتابش نوشته بود من چه کارها که برای برگزاری کنسرت نکردم و... . این متن یک ام.پی.تری (با کیفیت 320 کلیوبایت!) از یک کتاب ترجمه نشده، یک مستند چهار ساعته، یک فیلم سینمایی و بیش از 4 گیگ موسیقی، مقاله، نقشه و... در مورد ووداستاک است. این هم جمله ی معروفی از ووداستاک نرفتگان: منم یکی از اون 10 میلیون نفری بودم که نتونستن توی کنسرت شرکت کنند!

چکیده ای از آهنگ های شنیدنی:

Freedom – Ritchie Heavens

If I Were A Carpenter - Tim Hardin

Beautiful People – Melanie

Drugstore Truck Driving Man - Joan Baez & Jeffrey Shurtleff

Soul Sacrifice – Santana

Try (Just A Little Bit Harder) - Janis Joplin & The Kozmic Blues Band

Piece of My Heart – Janis Joplin (Studio Version)

We're Not Gonna Take It - The Who

Somebody To Love - Jefferson Airplane (Studio Version)

Rock and Soul Music - Country Joe and the Fish

Long Black Veil – The Band

Suite: Judy Blue Eyes - Crosby, Stills, Nash & Young

Voodoo Child - Jimi Hendrix (Studio Version)

16 comments:

حماقت نکن گفت...

هی من با خودم می گفتم چرا خبری از تو نیست مثل اینکه زکریا وبلاگ رو کنتراتی برداشته ...!
این ووداستاک چند بار چند جا به گوشم خورده بود اما فقط می دونستم که یه کنسرت از این همه خاص بودنش خبر نداشتم ... این مستندی هم که گفتی میره تو لیست دراز ندیده های من ..

تارا گفت...

من عاشق این تیپ پستهاتم!
کامل..جامع..+ لینک مربوطه..
مرسی

یلدا گفت...

دیشب خوندمت. طرفای ساعت یک یک و نیم. سرعتم پایین بود و نشد واست کامنت بذارم. خیلی خیلی خوشم اومد از این پست. مخصوصا از مدل بیان کردنت. هیجان خاصی رو تو من بیدار کرد. چند وقت پیش آقای او گفت که مستند و ضبط کرده و کمی هم راجع بهش حرف زد. اما نه با این جزئیات.
عاشق اتفاقهای مهمی هستم که از دهه های مختلف بیرون اومدن. سعی می کنم مستند و به زودی ببینم.

سلمان گفت...

منم یکی از اون 10 میلیون نفری هستم که نتونستن توی کنسرت شرکت کنند!

فوق العاده بود "میم"

راجع به rock M ring هم بنویس
:دی

dreamer گفت...

وای خدای من این بدون شک بهترین پستی بود که تو عمرم خوندم. من همیشه دوست داشتم درباره اون دهه جادویی و مخصوصا موسیقی اش بیشتر بدونم ولی هیچ منبع درست و حسابی نداشتم. چه هیجانی دارم خیلی خوب بود. جای من اونجاست! فیلم کنسرت هست؟ من گیر نیاوردم. دو تا دوست دارم یکی دختر یکی پسر! که هر دوشون جوونی شون رو تو اون دوره گذروندن! یکی پاریس یکی نیویورک! وقتی از کنسرت های راکی که رفتن تعریف می کنن من گوشمو می گیرم! یعنی اگه خونه ات رو بلد بودم همه منابعت رو یه جا امشب می دزدیدم!
برای فیلم بازگشت هم ایمیلت رو دیدم اینجا بذار بگردم بت خبر می دم.
تو خودت فیلم خودکشی باکره ها (سوفیا کاپولا) رو نداری؟

هما گفت...

وااووووو
پسر چی کار کردی!!!!!
1 ثابت کردی می تونی دیک.تنبلی رو شکست بدی،
2 جوونا ثابت کردن می تونن تاریخ رقم بزنن،
3 و من ثابت کردم می تونم بدون اینکه نفس کم بیارم
متن پر هیجانت رو یک نفس وبدون توقف بخونم !!!
عاااااااالی بود
دیازپاماتو از ما دریغ نکن

MARYAM.E گفت...

بالا بری پایین بیای 2 از همش مهم تر بود
داستان قیام بزرگ مارتین لوتر کینگ از جایی شورو شد که یه بچه بود و رفت تو کافه توی جایگاه مخصوص سفیدپوستا نشست.پلیس با کتک و تحقیر انداختش بیرو اما اون فرداشم اومد همونجا نشست. دفه های بعد هر بار که میومد بشینه چنتا جوون سیاهپوست دیگه هم بهش اضافه شده بودت و همه شون هم بعد از بیرون انداخته شدن با کتک و تحقیر بازم فردا همون ساعت میومدن
بارها با خودم فک کردم چطو میشه اگه من یه روز تو میدون انقلاب که از همه جا شلوغ تره اول روسری و بعد مانتومو در بیارم؟
اما نگهش داشتم واسه یه وقتی که یه آدم تنها بودم. که مامانم از دستم سکته نکنه و بابام نخواد بیاد تو بازداشتگاه و...
ولی مطمئنم یه وقتی این کارو میکنم. هر روز سر یه ساعت معین تو شلوغ ترین جای هرشهری که باشم

علامت سوال گفت...

عجب پستی

نعیمه گفت...

از اون پست ها بود که کلی آدم رو شارژ می کنه.
ممنون واقعاً بهش احتیاج داشتم.
راستی بابت کامنتها شرمنده.
تو وبلاگهای گروهی معمولاً سعی می کنم کامنت مربوط به هر کس رو توی آخرین پست خودش بنویسم. به خاطر همین این مسئله پیش اومد.

Morteza گفت...

سرم کشید سوت ... اما جالب بود ... تازه میگی جمع و جور و خلاصه اش کردی !!!

ايرن گفت...

ما كه سواد موسيقيمون به پاي شما نمي رسه واسه همين فقط مي خونيم و لذت مي بريم!جدا جرات نظر دادن ندارم براي همچين پست سنگيني!
در ضمن باهات موافقم!بچگي هام خيلي بهتر و باحال تر بودم!اين قدرا هم تلخ نبودم!

شاه رخ گفت...

اين كه بدون هيچ رودروايسي فيلم برتولوچي رو مزخرف مي دوني خيلي هم بد نيس منم پينك فلويد رو مزخرف مي دونم

ارتش سايه ها گفت...

ميدوني كه جوآن بائز يه آهنگ در مورد شوهرش كه زنداني بوده خوند و تركوند...واقعآ زيبا بود....جيمي هندريكس هم كه كولاك كرد

شاه رخ گفت...

تركيب چيستا يثربي و سيما تيرانداز واقعا وسوسه كننده س
سلام

شاه رخ گفت...

راهنماي دسشويياي تهران رو برام نفرستاديا

معصومه گفت...

نمیدونم چرا پستای تو رو با لهجه میخونم!!
راستی یکی از وقایع مهم دهه 60 که کلی واسش فیلم ساختن و یادت رفت ، "دیوار برلین"

ارسال یک نظر

لطفا پیغام های خارج از بحث پست رو به این آدرس ها بفرستین :
زکریا kaboe.tanha@gmail.com
میم walldivar@gmail.com

معتادان دیازپام ده

جستجو در دیآزپام 10

دیآزپام خورندگان امروز