۱۳۸۹ تیر ۱۷, پنجشنبه

!This Way, Please

۱۳۸۹ تیر ۱۷, پنجشنبه

[لطفا این خاطره رو تحمل کنید! به قسمت های جالب نوشته هم می رسید. ترجیحا با فضا و حس سیاه و سفید بخوانید!]

جمعه، دوم آذر چند سال پیش، شهرک غرب- سعادت آباد.

از ساعت هشت صبح دم در خوابگاه منتظر پری بودم (در واقع پری نبود ولی پری بود!) نیم ساعتی توی خیابون پر دار و درخت قدم زدم. خلوتِ خلوت بود. معمولا هشت صبح یک روز جمعه، هیچ موجود زنده ای حاضر نیست از این هوای خفن لذت ببره! فقط سوپرمارکت نزدیک خوابگاه باز بود. اون روز انگار همه چی از قبل برنامه ریزی شده بود؛ اکسیژن هوا فوق العاده رومانتیک بود و بارون می بارید، نمی بارید... دیوانه کننده بود!. اول آذر، ماه آخر پاییز بود... [عنایت دارید که طرف در حال و هوای عشق مستغرق شده و توصیفاتش اینجوری ان دیگه! و الا اینکه بارون بیاد یا نیاد فقط به حال کشاورز جماعت، توفیر داره، آذر هم که ثابت شده آخرین ماه پاییزه و اینکه دوم آذر بود!].

کم کم حوصله ام سر رفت. راه افتادم. تقریبا به انتهای خیابان رسیده بودم که ناگهان یک صدای انکرالصوات داد زد: آهای ....!!! این گندترین ضدحالیه که ممکنه توی صبحی به این دلنشینی واسه آدم اتفاق بیفته. خواستم بی خیال به راهم ادامه بدهم، اما معلوم بود دختره که نای داد زدن نداشته از شِرِک خواسته بود منو پیج کنه. برگشتم.

پری واقعا پری شده بود هرچند که واقعا پری نبود! یک پالتوی پشمی ناز چارخانه ی قهوه ای پوشیده بود و زیرش هم یک یقه اسکی قرمز[بازهم همان توصیفات و خیالبافی های عاشقانه!]. نزدیک تر که شدم بوش رو کاملا حس می کردم. گندت بزنن! بازم یکی از اون عطرایی که من بهشون آلرژی داشتم! نایک، لیدی بلو یا همچین آشغالی زده بود...

خواب آلود گفت: داریم میریم همون پارک خفن!؟؟

گفتم: پارک کدومه! الان نیم ساعته داریم یه مسیر مربع رو دور می زنیم! میخوای بریم چیزی بخوریم؟

- نه... ترجیح میدم بریم بخوابیم!

- چی!؟ یعنی...

- نه! نه! یعنی اینکه کاشکی کمی دیرتر میومدی!

مطمئنا اگه بخاطر صدا و سیمای خفنش نبود، خیلی وقت پیش قیدشو میزدم!. توی سعادت آباد مشغول گردش علمی بودیم تا رسیدیم به یک پارک محصور در میان کلی آپارتمان دیلاق، من هم مسحور پری. روی یک لاو سیت نشستیم. عجب طراح خوش فکری داشته این نیمکت ها! فقط به اندازه باسن دوتا آدم نسبتا لاغر و یک کیف کوچولوی کریستین دیور جا داشت! بارون همچنان هماهنگ با فضا، رومانتیک و نم نم می بارید [...]. پری در هشیاری کامل شعر احمقانه ای در باب باکرگی و مردان چشم هیز خوند. گفتم شبیه کارای شاملو شده! (اسم تنها شاعری که به غیر از سعدی و حافظ بلد بودم) اما او اصرار داشت بیشتراز فروغ الهام گرفته. مگه می شد حرفش رو قبول نکرد!

راه برگشت رو از مسیر چسبیده به اتوبان نیایش اومدیم که از روی پل زیرگذر میانبر بزنیم. پری همینطور که روی بلوک های کنار حفاظ ها راه می رفت، ماشین های زیرگذر رو نگاه می کرد. بعد رو به من گفت: «من فیلم کازابلانکا رو ندیدم!»[مطمئنا این فیلم نبوده!] این یعنی که کاملا غیر مستقیم ازم می خواست این فیلمو براش تهیه کنم! خودتی!! دستش رو گرفتم و همچنان که روی حفاظ های کنار زیر گذر می رفتیم، بعد از چند لیتر عرق ریزی، صدامو آروم و رومانتیک کردم : «پری میخواستم یه چیزی بهت بگم... من یه احساس ِخیلی... خیلی خاصی بهت دارم...» بعد نگاش کردم. لبخند زد و گفت: کمی بلندتر... [از صدای سخن عشق نشنیدم خوش تر!!] ذوق مرگ شدم! ولی من نمی خواستم صدام اون تونالیته ی عاشقانه رو از دست بده، به همان آرامی ادامه دادم «میدونی پری! من... من دوستت دارم!» باورنکردنی بود! اما باز هم گفت: کمی بلندتر... و بعد هم یک لبخند ملیح که از صدهزار جواب و سکوت شیرین تر بود!. اصلا زن ها وقتی حرف نمی زنند، جذاب ترند. پری از روی لبه ی حفاظ اومد پایین. خواستم بغلش کنم که خودش را عقب کشید و گفت: دیوونه! چرا هرچی میگم بلند حرف بزن، بازم صداتو یواش تر می کنی!؟

گفتم: خب همیشه همینطوری میگن دیگه! خیلی بد بیانش کردم؟! لهجه دار بود؟!

گفت: چی میگی!؟ چی چی لهجه دار بود!؟ سر و صدای ماشینا اینقد زیاده که همه ی صداهارو تو خودش گم و گور میکنه!... اصلا خودت برو اون بالا!... حالا داشتی در مورد کدوم فیلم می گفتی؟!

در حین شنیدن این کلمات، فکم مث تام وجری افتاد پایین. در بهت و حیرت فرو شدم!! تمام احساساتم مثل بستنی قیفی وسط تابستون آب شد و دیگه دوباره چشیدنش هیچ لذتی نداشت! تا خوابگاه دختران و خداحافظی حرفی برای گفتن نداشتم.

[پایان اخلاقی]

***

حالا فرض می گیریم در این دنیای جهان سومی ها، شما همراه با همسر، دوست اجتماعی، دوست دختر/ پسر یا هرچی!، می خواهید توی این تهران درندشت و آلوده و پر سر و صدا کمی پیاده روی کنید. می توانید از این راهنمای مختصر و مفید استفاده کنید. فرضیه ی صفر ما، یک مرد در مقام راهنما و یک زن در نقش همراه است. [در صورت مفید بودن لینک بدهید!]

این مسیرها اصلا توصیه نمی شود :

(فقط چند نمونه ی دم دستی از خیابان های نامناسب برای پیاده روی های رومانتیک)

میسرکنار زیرگذر سعادت آباد- نیایش، هرچند نقاط کور [پ.ن:1] خوبی دارد ولی خاطره ی بالا را هم در نظرداشته باشید!

کل منطقه ی هفت تیر تا تقاطع های ماهشهر و ایرانشهر** : به علت آلودگی هوایی و صوتی و همچنین وجود فروشگاه های لباس زنانه.

زیر پل حافظ ** : مطلقا توصیه نمی شود. زیر پل به خاطر سر و صدای وحشتناک و غیر رومانتیک، اصلا مکان مناسبی برای رد و بدل کردن نگاه ای عاشقانه نیست! ابراز عشق به همراه تان در این مکان حماقت محض است! اما برای فحش دادن به عالم و آدم جای بسیار مناسبی است. حتما امتحان کنید!

اتوبان نواب با اینکه خیابانی به نام "محبوب مجاز" دارد، اصلا توصیه نمی شود، پیاده روهای نه چندان مناسب، نبود کافی شاپ رومانتیک و البته وجود یک مرکز خرید خیلی با کلاس، هر مردی را از پیاده روی در این مسیر منصرف می کند!

کل خیابان مفتح - تقاطع بهشتی: از پیاده رو نامناسب این خیابان هیچ جوری نمی شود دچار خاطره شد! فضای کافی شاپ سر نبش و کنار متروی بهشتی، فقط به اندازه صاحب مغازه و شاگردش و یکی از شما دو نفر جا دارد! البته اگر در یک روز بارانی – و در صورتی که بتوانید شاگرد مغازه را راضی کنید که بیرون مغازه بایستد!- کافی شاپ ویوی فوق العاده ای دارد.

کل خیابان کارگر شمالی و جنوبی (شروع از میدان انقلاب) به علت نبود جا برای رفت و آمد حتی در روزهای خلوت و وجود ساندویچی های غیر بهداشتی فراوان!. البته حرکت از فرعی های ادوارد براون و... در مسیر شمالی بِلا اشکال می باشد؛ راهی برای رسیدن به خیابان های علم و دانش! 16 آذر، سینا و قدس.

این مسیرها به شدت توصیه می شود :

1. متروی حر: در این متروی خلوت، می توانید چند دقیقه استراحت کنید. در خروجی مترو، مسیرتان را به سمت شرق (دست راست) ادامه دهید. یک مسیر کوتاه و پر دار و درخت و به شدت باریک، اما دوست داشتنی روبروی شماست؛ طی کردن این مسیر در تابستان! کمتر از 4 دقیقه طول می کشد. در پایان مسیر – نرسیده به میدان پاستور- به این سمت خیابان بیایید، به یک جعبه تقسیم برق می رسید که با خط زیبایی روی آن نوشته شده : "F.U.C.K Y.O.U" از این همه خلاقیت شاید ذوق کنید. جدیدا هم چند شعار مر................ بعله دیگه! به آن اضافه شده است (خودتان بروید ببینید!).

2. بعد از پل سید خندان، خیابان شریعتی به سوی شمال و از سمت چپ خیابان: به علت وجود اغذیه فروشی های زیاد و مشکوک به بهداشتی بودن! چند کتابفروشی فقط برای وقت تلف کردن و چندین نمایشگاه اتومبیل برای خیالبافی. برای استراحت و تجدید قوا می توانید از پارک های در طول مسیر استفاده کنید. نقاط شمال غربی پارک نرسیده به پل همت طبق نظر کارشناس[پ.ن:3]، نقاط کور مناسبی تشخیص داده شده اند. پایان مسیرتان پل روی اتوبان همت باشد. لطفا برگردید!

2.5. درهمین مسیر، 410 متر بالاتر از پل سیدخندان و در سمت چپ یک فرعی هست که به پارکی به شدت خفن و تو در تو منتهی می شود. سربالایی این فرعی حدودا 83 درجه می باشد. اما بعد از این کوه نوردی کوتاه به نشاط می رسید. می توانید محوطه ی کوچک ورودی را که بیشتر برای میتینگ های هفت- هشت نفره مناسب است، بی خیال شوید. دو مأمور موتورسوار پلنگی پوشِ شدیدا مجهز و سرگردان در پارک، معمولا با عشاق کاری ندارند و فقط در جستجوی مواد فروشان زحمتکش هستند! از مسیر نرده های چوبی به قسمت مهم و بزرگ پارک وارد شوید. باری! حال اگر در گوشه ای نشسته اید و بعد از چند لحظه صدای گوش نوازِ زنی را در دوردست می شنوید، اصلا تعجب نکنید! بلندگویی در کار نیست، صدا کاملا طبیعی است. می توانید در حین جستجوی این صدای ملکوتی کل پارک را بگردید. وقتی به منبع صدا دست پیدا کردید، یک پیرزن ناز را می بینید که کتاب شعری در دست دارد و چهچهه می زند. به خاطر صدایش حتما او را تحسین می کنید و احتمالا یک مسیر کوتاه را در پایان اجرای این کنسرت رایگان با هم طی می کنید. البته دست معشوقه تان را ول نکنید! طبق نظرسنجی انجام شده از کارشناسان در سال 84، این پارک از لحاظ دارا بودن نقاط کور، امتیاز 8/9 از 10 را بدست آورده است.

3. کل پیاده روی باریک خیابان ایرانشهر به سمت خانه هنرمندان و ترجیحا از تقاطع کریمخان: به علت وجود فرعی های فوق العاده مناسب و خلوت، حتما در روزهای تعطیل و ترجیحا تابستان این مسیر را طی کنید. فرعی ها اینقدر باحال هستند که گاهی ممکن است به سرتان بزند که همانجا وسط خیابان دراز بکشید! راستی در این خیابان به خاطر نبود هیچگونه جذابیتی برای همراهتان (خیابان مخصوص فروش لوازم کامپیوتر است) باید ذهن به شدت خلاقی برای سرگرم کردن او داشته باشید. هشدار!! مطلقا جلوی درب هایی که شیشه ی رفلکس دارند توقف نکنید، مخصوصا برای عکس گرفتن! چون ممکن است ناگهان یک مرد سبیلوی غیر رومانتیک در را باز کند و... تا دو ماه تبدیل به جُک خانواده اش شوید! در سمت راست ورودی باغ طهران، یک خیابان با حال و خلوت قرار دارد (شاداب به سوی ورشو) که بعد از چند دقیقه پیاده روی شما را به کافه ژاندارک می رساند. کافه ی جمع و جور و دنجی برای استراحت است. هرچند شاید فاصله ی بین صندلی و میزها کمی اذیتتان کند. انتهای ضلع شرقی باغ طهران، یک مجسمه ی عجیب و غریب از جنس چوب و آهن قرار گرفته است (حافظه یاری نمی کند ولی اسم مزخرفی دارد) در هر صورت اگر هنگام غروب رو به مغرب بایستید و به مجسمه نگاه کنید به نکته ی جالبی برمی خورید! این چوبها در اصل، دو نفر هستند که دستشان را اندخته اند گردن هم! مطمئن باشید خود صاحب اثر هم از چنین موضوعی بی خبر است! از این لحظه اسم اثر مذکور، رفقای خوب است.

4. میدان صنعت: (کمی باید یک مسیر منحی را به سمت جنوب و سراشیبی بالا بروید) و بعد بولوار ایوانک به سمت خیابان فلامک. ابتدا از پیاده روی سمت راست حرکت کنید و بعد از طریق پل هوایی به سمت چپ بیایید، دم ورودی پل، یک فیلم فروش در انتظار شماست. جوان خوش تبپی است و اطلاعات سینمایی خوبی هم دارد. از او فیلم های المر گنتری از بروکس، این نسل شاد از لین و طمع از اریک فون اشتروهایم را بخواهید، مطمئنا حتی اگر بزرگترین آرشیو فیلم ایران را هم داشته باشد، این فیلم آخری را ندارد!! همراهتان بدجوری برایتان ذوق می کند. کمی دورتر هم یک لبویی هست (اوه یادم رفت! بهتر است در زمستان از این مسیر استفاده کنید) بعد هم یک مجتمع خفن تجاری و خرید هست، توقف در این مکان یعنی اینکه باید تا فلسطین را پای پیاده گز کنید! مسیر را ادامه بدهید و بعد به چپ بپیچید. توضیح علمی: برای کسانیکه به معماری و شهرسازی علاقمند هستند، اینجا برعکس سایر مناطق، پارکینگ ها در دو طرف نرده های بولوار قرار گرفته است [برای زکریا گفتم چه جوریاست اطلاعات اضافی رو ازش بگیرید!]. بعد هم سراشیبی فینال، فلامک را تا انتها بروید. پیاده روی در این مسیر هنگام باران حس خیلی خوبی به آدم می دهد! شب های روشن را اینجا نساخته اند!

5. پارک لاله –> بولوار کشاورز –> میدان ولی عصر –> کریمخان زند [طولانی ترین مسیر انتخابی] : حرکت تان را در بعد از ظهر ساعت یک یا دو شروع کنید و مطمئن شوید آن روز تعطیل رسمی است. کمی در پارک لاله استراحت کنید و از دستشویی های فوق العاده زیبای آن حتما استفاده کنید! [زکریا عاشق این بنا است!] بعد کم کم و از مسیر موازی با بولوار، وارد کشاورز شوید. تا انتهای این مسیر از سایه درختان لذت ببرید و سعی کنید کمتر حرف بزنید! انتهای مسیر-سمت راست- می توانید بروید و خون اهداء کنید و از سلامت خونی همراه تان مطمئن شوید. ولی عصر را رد کنید و از پیاده روی سمت چپ به سوی کریمخان راهی شوید. از خیابان های خلوت لذت ببرید و بدون نگرانی به مسیر ادامه دهید. در مسیر یک بازار طلا هست که می توانید با خیال راحت از کنار آن عبور کنید. امروز تعطیل است! بعد از چهار راه کالج می توانید بی هیچ دلیلی به آنسوی خیابان بروید و مسیر را به سوی کریمخان ادامه دهید. در دوردست کلیسایی خودنمایی می کند.

ام پی فورتان را که قبلا آهنگهای هایده، مهستی، سندی، یساری، قادری، شماعی زاده و سایر خوانندگان محبوتان را از روی آن حذف کرده اید، به معشوقه تان بدهید. از او بخواهید آهنگی از جیم موریسون/ آریتا فرانکلین/ باب دیلن/ پینک فلوید/ الویس پریسلی/ بیتلز/ متالیکا و... برایتان بگذارد. بعد از استماع یکی دو تراک، به پل هوایی با کلاسی! می رسید. سوار شوید و دوباره به سمت چپ خیابان بروید. کمی جلوتر یک پارک خیلی جمع و جور در انتظار شماست. لطفا از تاب ها استفاده نکنید، مخصوص بچه هاست! کنار آن هم (اگر حافظه یاری کند) خانه ی کاریکاتور همشهری است. ادامه بدهید. اینجا پر است از کتابفروشی های با حال و خاطره انگیز. شاید قبلا در یکی از همین کتابفروشی ها با همراه فعلی تان آشنا شده اید. در پیاده روی کنار پل کریمخان یک خطاط خوش خط نشسته و کارهایش را به دیوار آویزان کرده است. احتمال خرید صفر است اما او پیشنهادات شعری شما را با مهربانی می پذیرد! بیت پیشنهادی: من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه/ صدبار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه. نشر چشمه، نشر نی و گیتاشناسی در طول مسیر برای ویندوشاپینگ مستقر شده اند. هنگام ویندوشاپینگ از اسامی مانند لکان، دریدا، فوکو، چامسکی و... به وفور استفاده کنید. این مسیر فقط در صورتی که بخواهید از فرعی های سمت چپ و خیابان میرزای شیرازی استفاده کنید، دارای نقاط کور می باشد. کارشناسان به این مسیر امتیاز 6 از 10 داده اند.

6. خیابان طالقانی: فرقی نمی کند از کدام مسیر وارد شده اید، هر دو پیاده روی آن برای پیاده روی مناسب و بی خطر است. حتما تا انتهای مسیر، میدان فلسطین و خ. قدس را بروید. (پس حرکتمان را از تقاطع شریعتی شروع کرده ایم!) در مسیر، سینما فلسطین و یکی دو سینمای دیگر هم هست. یک آبسردکن همراه با لیوان هایی که با زنجیر و به شیوه ی کاملا سنتی به آن بسته شده در پیاده رو قابل مشاهده است. با خیال راحت دست معشوقه تان را رها کنید تا دنبال مرکز خرید و این جور جاها بگردد. حتی یک بوتیک کوچولو هم ندارد!. راستی لانه ی محترم جاسوسی سابق هم اینجا هست و البته یک نهاد بامزه: مرکز تقریب بین مذاهب اسلامی [ترس ِ برداشت غلط از کلمه ی ارتباط و نزدیکی، این جُک را ساخته است]. در یکی از تقاطع های طالقانی و در طول شب وقتی چراغ قرمز می شود، با اینکه خیابان از هرطرف خالی است، اما یکی دو ماشینی که در خیابان هستند، پشت چراغ قرمز توقف می کنند. شخصا خیلی با این صحنه ی سینمایی حال می کنم! (دلیل اصلی انتخاب این مسیر!)

7. مسیر تجریش - سعد آباد: پاییزِ این مسیر به شدت دیوانه کننده است. نیازی به خرید هیچ مشروب و مآکولی نیست، زیبایی این مسیر بدجوری مخ همراهتان را آسفالت می کند. نقطه های کور این مسیر فقط در صورت توقف نکردن ماشین های عبوری معنا دارد. بعد هم که کاخ سعدآباد است و آبادنی. بعد از شنیدن صدای پای آب می توانید به سمت کاخ اصلی بروید. صحبت کردن در مورد سبک معماری اروپایی باغ و بنا، فضا را در نظر معشوقه تان معنوی تر جلوه می دهد! (اطلاعات لازم را که قبلا یادداشت کرده اید؟!). از پل بگذرید و چند لحظه با ژشت آرشیتکتی به بنا خیره شوید. کافی است دیگر! وارد کاخ اصلی شوید. هر از گاه به یکی از اشیاء عتیقه - با ژست یک علاقمند به تاریخ- دقیق شوید. با توجه به ژست ها و اطلاعاتی که شما در مورد همه چیز دارید!، همراه تان دیگر یقین پیدا کرده که با خسرو معتضد هم پیاله شده است! در طبقه دوم کاخ بعد از اتاقی که همه ی پرده هایش سبز است، یک نقطه ی کور خوب دارد[طبقه ی دوم راهنما ندارد!]. می توانید از پنجره پشت سرتان گاری ها، کیسه های گچ و حتی لولهنگ سرخ رنگی که هارمونی فضا را به هم ریخته، مشاهده کنید.

8. پیاده روی سمت چپِ پل حافظ: آغاز حرکت از چهارراه کالج یا از سمت فرعی های خانه هنرمندان. ویژگی اصلی این پیاده رو، وجود چند ایستگاه شیشه ای اتوبوس است که برای استراحت می توانید از آنها استفاده کنید. در تابستان و حدود ساعت یک و نیم به بعد، مطمئنا به غیر شما، هیچ اناث و ذکوری در منطقه پر نمی زند! در این بعد از ظهر دلچسب، صبحت از سینمای کلاسیک –آن هم در نزدیکی حوزه هنری- خیلی جواد و کلیشه ای است! کمی خلاق باشید!. گاهی اتوبوسی برایتان توقف می کند؛ راننده نگاهی بهتان می اندازد، شما می گویید:«نه مرسی، هستیم فعلا!». اگر دقیقا طبق برنامه ریزی در این محل حاضر شوید، ایستگاه ها خود به خود تبدیل به نقاط کور می شوند. [در مورد ویژگی پل حافظ قبلا برایتان گفته ایم]

9. میدان آزادی، بزرگراه جناح: (لطفا یک چشم بند به همراه داشته باشید!) بعد از پل هوایی آزادی روبروی ترمینال مزخرف غرب، برای آریاشهر(صادقیه) تاکسی بگیرید و سر تقاطع خیابان گلاب پیاده شوید (بعد از چهارمین پل با ورودی مارپیچ) و از پیاده روی سمت راست تا متروی طرشت چیز حدود 5 دقیقه یک هِچان بروید. حالا به یک تقاطع خیلی با حال رسیده اید. سمت راست متروی طرشت قرار دارد و پشت سرتان هم یک سوپرمارکت و فلافل فروشی هست. در ضلع شمالی، پارک شهروند انتظار شما را می کشد؛ انتهای پارک در صورتی که کسی از ساختمان های اطراف کرم ریزی نکند، نقاط کور محسوب می شود. می توانید مسیرتان را به سمت تقاطع خسرو و بعد به سمت ستارخان (شرق- دست راست) تغییر دهید. هشدار!! ضلع جنوب شرق تقاطع خسرو و ستارخان یک پاساژ طلافروشی وجود دارد؛ از چشم بند مذکور استفاده کنید، از آنجا دور شوید و کنار یک گلفروشی، چشم بند را به عنوان مثلا غافلگیری! از چشم همراه تان بردارید. پایان این مسیر به پل شیخ فضل الله ختم می شود. البته قبل از این پل، یک پارک جمع و جور در سمت راست خیابان قرار دارد که معلوم نیست به کجا ختم می شود (کسی می داند؟) کمی قبل تر از این هم، زیر یک پل متروکه، یک اغذیه ی مزخرف مستقر شده است.

10. باز هم میدان صنعت، اما این بار به سمت شمال و سعادت آباد. می توانید در شب از پارک نزدیک آنجا لذت ببرید. البته شاید فضای مردانه ی پارک چندان به مذاق معشوقه تان خوش نیاید!. برای حرکت به سمت سعادت آباد، می توانید از شیوه های چتربازی امتحان پس داده استفاده کنید؛ برای ماشین های عبوری تک سر نشین- ترجیحا خانم- دست تکان بدهید، بعید نیست یک بنز متالیک نقره ای برایتان توقف کند و یک سواری مجانی به شما بدهد! سعادت آباد که از بنز پیاده شدید بازهم به سمت شمال (دست چپ) ادامه بدهید. باید یک مسیر سربالایی به شدت باحال را - در گرمای تابستان- طی کنید. در مسیر یک قاب فروشی هست که در آینه ی بزرگ آن می توانید کمی سر و وضع تان را سامان دهید. نرسیده به انتهای مسیر یک پارک خیلی کوچک با نیمکت های سنگی هست. روبروی آن هم یک حسینیه برای آدم های با کلاس آنجا. البته تا حالا هیچ صدایی از آنجا شنیده نشده است! (نه اذان، نه نوحه، نه مولودی خوانی... بدجوری مشکوک می زند!) اما اگر شانس بیاورید در آن اطراف یک مرد کچل خوش صدا هست تا کمی از چهچهه زدن هایش بهره مند شوید! پایان این مسیر یک نقطه ی کور درست و حسابی است؛ البته چند بچه سوسول قبل از شما آنجا را اشغال کرده اند!. در طول مسیرتان به سمت سعادآباد یک پارک خیلی خفن و دور از دید هست، اگر کسی بتواند محل دقیق آن را پیدا کند، یک فیلم المر گنتری جایزه می گیرد! (راهنمایی انحرافی: این پارک به شکل یک مکعب است که یک راهرو از سمت غرب به آن چسبانده اند. این پارک به صورت کامل نقطه ی کور محسوب می شود. کارشناسان به آن امتیاز 9 از 10 داده اند!)

11. خیابان ایتالیا: این خیابان هر جور که فکر کنید خیلی باحال و خاطره ساز است. ورودی های مناسبی از فلسطین، وصال، قدس، طالقانی و ... دارد. خیلی طولانی و سرراست و پر دار و درخت است. اگر از فلسطین آمده باشید شاید بطور کلی قید ایتالیا را بزنید و آن را برای پیاده روی اتنخاب کنید (پیش میاد دیگه!). وصال شیرازی با ایتالیا یک تقاطع گل و گشاد درست کرده است. می توانید چند دقیقه ای آنجا توقف کنید و فلسفه ببافید. اما مهمترین ویژگی خیابان؛ اگر عصر یک پاییز دل انگیز یا در گرمای باحال تابستان در ایتالیا به گردش بپردازید، می توانید از نقاط کور متحرک زیاد آن استفاده کنید، به علت متغیر بودن نقاط کور، نظر کارشناسان در مورد این مسیر متناقض است!. انتهای مسیر یک کلیسای آبی رنگ یا همچین چیزی! قرار دارد (امان از این حافظه ی بد!). و در آخر اینکه این مسیر بیشتر برای پایان روز به شیوه ای رومانتیک مناسب است.

پ.ن1: در جهان سوم، نقاط کور به مکان هایی گفته می شود که در آنجا احساس می کنید به غیر از شما و همراهتان، در این دنیای فانی کسی وجود ندارد.

پ.ن2: مسیرهای ستاره دار، در زمان ها و قسمت های مختلف چندمنظوره می باشند. بیشتر مسیرهای انتخابی نزدیک به هم هستند، اینطوری شما هم دچار سردرگمی نمی شوید. باور کنید که مسیرها و جزئیات زیادی به علت کمبود جا از این نوشته حذف شده اند (ونک، گیشا، باغ فرودس، فلسطین جنوبی، پاسداران، فاطمی، بهارستان و...). قسمت های دوم و سوم ؟!

پ.ن3: تمام مسیرهای معرفی شده از روی دفترچه خاطرات اناث و ذکوری –همان کارشناسان کذایی- که این مسیرها را باهم طی کرده اند، کپی برداری شده است. بعضی از آنها مربوط به سالهای وبا است؛ مراقب باشید گم و گور نشوید.

پ.ن4: در صورتی که در جهت یابی و یافتن مسیر دچار مشکل شدید، خبر بدید (ایمیل، کامنت، تماس و...) تا راهنمایی های لازم رو براتون بگم!

پ.ن5: برای آخرای تیرماه، کسی پایه ی یک پیاده روی خیلی طولانی هست؟!

22 comments:

Pemi گفت...

:))
با تشکر.

یلدا گفت...

بین اینا من عاشق مسیر تجریش سعد آبادم. این پستت خیلی متفاوت بود. فکر نمی کردم از فضا سازی بالا به راهنمای گشت برسم.

ناشناس گفت...

مسیرهای توصیه شده شماره 2 ، 3 و 6 بوسیله اینجانب نیز مورد بررسی کامل قرار گرفته و کاملاً تأیید میشوند.

Iman گفت...

آخرش پری چی شد؟

ایرن گفت...

خیلی طولانی می نویسی ها...من خلاصه خوندمش...این روزا حال هیچیو ندارم...ولی چه طور می تونی بگی امیرآباد به درد پیاده روی نمی خوره؟اون جا و 16 آذر عالیه برای پیاده روی...عالی....

سلمان گفت...

چقدر طولانی بود میم :دی
منم تجریش سعد آباد رو دوست دارم

مرجان گفت...

خيلي باحال بود
امان از اين نقطه كور ها!


به زكريا:يه عالمه فيلم از يكي گرفتم بايد يكشنبه پسشون بدم لامصب همشون قفل دارن تا اخر كپي نميشن ميخام خودمو بكشم

یک مالیخولیایی گفت...

خیلی خوب بود.مچکریم....من اماکن اطراف دانشگاهو خیلی دوس می دارم.

هما گفت...

متنت رو یک هچان خوندم!!
داری تلافی روزهایی که نبودی رو میکنی (خداییش خوب انرژی گرفتی ها)یا روی بقیه رو می خوای کم کنی؟(:
نکنه سر ذکریا رو زیر اب کردی؟!

ناشناس گفت...

ببخشید، "یک هچان" یعنی چی؟

افسانه سیزیف گفت...

قابل توجه بود از چندین جهت: زن ستیزی نویسنده ( زنها وقتی‌ حرف نمیزنند ، جذاب ترن !؟ و یه سری کامنت‌های دیگه .. البته همشون بانمک بودن :د )
یاد آوری خاطرات گذشته برای من : یه جایی‌ من اون موقع‌ها با دوست پسرم تو ایران میرفتم ... تو خیابون ولی‌ عصر نزدیک پارک ساعی و چوبکده... یک عالم پله میخورد وسعت خیابون و بعدش انگار میخورد به یه اتوبانی ( آدرس رو یه کم قاطی‌ کردم) ..من همون جا دوست پسرم رو بوس کردم بسکه همیشه اونجا خلوت بود. یه نقطه ی کور واقعی‌ ( بی‌چاره پشماش ریخت ! )
ایندفعه اومدم همش خوندم میم. زیاد هم خوندن پست‌های طولانی‌ سخت نیست ... :)

عقیق گفت...

سلام
مگه شهر شما هم سعادت آباد و تجریش و اتوبان و اینا داره؟
این همه تجربه فقط از یک دون ژوان واقعی یا یک خیالباف ماهر بر میاد و بس!
امیل هم چک بفرمایید

حماقت نکن گفت...

بابا ... یه راه فنی میدم من حال کنید فقط یه قسمت سخت داره ... اول دوست دخترتون رو سیگاری کنید سپس با او به کافه ای خلوت بروید و در آنجا هر غلطی خواستید بکنید .

نعیمه گفت...

خداییش چقدر وقت گذاشتی تا تمام این مطالب رو بنویسی؟
ولی خیلی خندیدم و در ضمن این سوال برام پیش اومد که چرا روی همون لاو سیت کذائی توی پارک اون جملات کذائی رو به کار نبردی؟
در ضمن آدرس اون فیلم فروشه خیلی خوب بود اگه وقتی و حالی بود و گذارم اون ورا افتاد شاید برم سراغش و این یعنی این که اصلا ولش کن.

گابريل آتلان فره را گفت...

بجز خيابون ايتاليا با تك تك شون خاطره هاي رمانتيك دارم!
اين بهترين پستي بود كه تا حالا ازت خوندم جوري كه با وجود حجم نامناسبش ميشد يك هچان هم خوندش!
دمت گرم
اين زك لعنتي برنگشته هنوز؟

ماهی کوچولو گفت...

سلام
خیلی پست بامزه ای بود
اما من نتونستم یک هچان بخونمش
از نوشته های طنزت خوشم میاد
راستی تو چرا داستان طنز نمی نویسی؟
احتمالاً تو این زمینه موفق باشی

q.s گفت...

علیرغم بلند بودن این پست اما من خواندم و خیلی لذت بردم... خیلی خوب بود...

مائده گفت...

مسیر هاشو دوست داشتم. اکثرشون خاطره انگیز بودن برام. اون پارکه هم همونیه که از خیابون مهستان هم راه داره. سگ پر نمی زنه توش. جای دوست داشتنیه. من پایه پیاده روی خیلی طولانی هستم.

نسیم شفیعی گفت...

درود بر زکریا.
نمی دونستم میشه بدون اکانت بلاگ اسپات کامنت گذاشت. خب حالا که میشه میگذارم.
خیلی خیلی زیبا بود . تمام صحنه ها خیلی خوب نوصیف شدن. لازم شد تا درباره ی جاهای گشتنی (2 نفره) کرج یه کنکاشی بکنم.
اما میدونم خیلی بده که آدم توی پر احساسش بخوره.
شاد زی

Afsaneh گفت...

براوو. عالی بود لطفاً مسیرهای اطراف سینما فرهنک، سینما پردیس ملت، خیابان ونک، پارک ملت، شهر کتاب های ونک، نیاوران و .... را اضافه فرمایید به مکانهای خاطره ساز
;-)

negar گفت...

از اون پست ها بود میم!اینم آمار بود؟میتونم مسیرها و نقاط کور زیادی به لیستت اضافه کنم!و بعضی ها رو هم حذف کنم!

معصومه گفت...

پسر خوب بود ولی وقتی واسم تعریفش کردی انگار قشنگ تر بود یه جورایی پایان بندیش فرق داشت در ضمن درسته که زنا وقتی حرف نمیزنن جذاب ترن ولی متاسفانه مردا در هر صورتی غیر جذابن

ارسال یک نظر

لطفا پیغام های خارج از بحث پست رو به این آدرس ها بفرستین :
زکریا kaboe.tanha@gmail.com
میم walldivar@gmail.com

معتادان دیازپام ده

جستجو در دیآزپام 10

دیآزپام خورندگان امروز