۱۳۸۹ مرداد ۲, شنبه

!To See or Not To See

۱۳۸۹ مرداد ۲, شنبه
وقتی گدار فیلم از نفس افتاده را ساخت، آنچنان دست به ساختارشکنی زد و قواعد سینمایی را زیر پا گذاشت؛ جامپ کات های بی شمار، ضد داستان، قهرمان های عجیب و غریب، نقش اول فیلم هنگام مرگ با دست چشمان خود را می بندد و... که بسیاری از منتقدان اذعان کردند این فیلم نهایت بداعت در سینماست و دیگر محال است نوع آوری در سینما به این شکل اتفاق بیفتد. بعدها گدار باز هم تجربه های دیگری را در سینما آزمود؛ استفاده از کلاکت در طول فیلم، تصویر به صورت نگاتیو، حرکت قیچی وار انگشتان بجای کات دادن و... اما گدار تمام شد. او همه چیز را همان اول رو کرده بود!.
در همین زمان و کمی زودتر، پازولینی با فیلم های شنیع و تهوع آورش (منهای دقایقی از فیلم مِدآ) جایزه های کن و ونیز و... را به یغما می برد و آنتونیونی و فیلم های بی پایانش، طی دو دهه نوآوری های سینما به حساب می آمدند. دهه ی هشتاد متعلق به اروپایی های آرام بود؛ کیشلوفسکی، تارکوفسکی و دیگران. بعد سر و کله ی تارانتینو با سگ های انباری و پالپ فیکشن و موضوع شکست زمان و خشونت اغراق آمیز و... پیدا می شود. سینمای از نفس افتاده در قرن بیست و یک با ممنتوی نولان همچنان زنده ماند و سین سیتی هم آخرین تلاش های نوآورانه ی سینماگران برای بقا بود. حالا چند سالی است که کف گیر خلاقیت به ته دیگ خورده...
اما نه! صبر کنید! مرد آرام سینمای ایران، عباس کیارستمی با شیرین توانسته فیلمی فراتر از تمام تجربه های سینمایی را برای تماشاگران سینما به ارمغان بیاورد. در حقیقت کیارستمی، با فیلمی که نـ/ساخته است تماشاگر را شگفت زده می کند. تصور اینکه با ندیدن فیلم می توان از تماشای آن لذت برد، تجربه ی غریبی است. شیرین، تجربه ی فیلم ندیدن و لذت بردن از تماشای آن است.
سینمای کیارستمی آرام آرام مسیر خویش را طی سالها پیموده و به جایگاهی شاید دست نیافتی در سینما رسیده است. شاید مهمترین تفاوت کیارستمی با سایر کارگردان ها در جسارت و نحوه ی اجرای ایده هایش باشد (کلوزآپ، ده، پنج، پایان بندی طعم گیلاس). در زمانی که همه به فکر شکست زمان و داستان های تو در تو هستند (برای مثال دو فیلم اول تارانتینو، وقایع نگاری یک شانس از هانکه، فیلمهای ایناریتو گونزالس، ممنتو، فیل، بدو لولا بدو، تصادف، نیویورک؛جزء به کل از کافمن و...) کیارستمی فیلمش را با ساده ترین و کلاسیک ترین شیوه ی فیلم سازی ساخته است. کیارستمی در زمانه ای این فیلم را ساخته است که برای داشتن مخاطب، یا باید همه چیز را سر و ته نشان داد یا اصلا هزار داستان بی سرانجام و تو در تو را رویات کرد؛ در قرن پیچیدگی های بغرنج و لینچی وار[کپی هایی دوستانه از داستان های فاکنر!].
تصور کنید یک کارگردان خارجی؛ گدار، شابرول، گاوراس، کوریسماکی، اسپایک لی، جارموش، وندرس و... شیرین را می ساخت؛ احتمالا چیزی شبیه این می شد: ابتدا چند نما از چهره ی بازیگرانِ مرد و زن و بعد کات به فضای واقعی فیلم و نه پرده ی سینما. بعد هم چند نمای مختلف از سالن سینما و تماشگران: مردی جنتلمن وار در ردیف اول و در کنار معشوقه اش که مکسی قرمز پوشیده و اشک و ریملش قاتی شده، در خواب است، نمای بعدی زن و مرد جوانی در انتهای ردیف سمت راست صندلی ها را نشان می دهد که همدیگر را فقط می بوسند! قرار دادن چند سکانس ارو.تی.کی در فیلم دوم –البته چیزی نمی بینید، فقط طوری که احساس شود اتفاقی افتاده- برای خنثی کردن خشونت نبردهای خسرو پرویز می تواند حربه ی مناسبی باشد و الخ. در پایان از یک زاویه اورهد، عشاق را می بینیم که از سینما خارج می شوند و به سوی کافه "لو رومانسی" در همان نزدیکی می روند. شنیدن صدای عشاق و اظهارنظر در مورد فیلم بر روی تیتراژ پایانی محتمل است. حالا ترتیب سکانس ها به این شیوه هم نبود، ایرادی وارد نیست. اما نه! این فیلم خیلی غربی است و حتی ایده ی لوس و لوثی دارد. شیرین، یک فیلم ایرانی است؛ شیرین، تجربه ی فیلم ندیدن و لذت بردن از تماشای آن است.
تنها کیارستمی است که شیرین را اینگونه ساده اما غریب می سازد. تنها او می تواند از چند صداپیشه/ دوبلور برای نقش های اصلی یک فیلم سینمایی استفاده کند [پ.ن1]. مینو غزنوی، زهره شکوفنده، خسرو خسروشاهی، تقی کاملی، منوچهر اسماعیلی، فهیمه راستکار بازیگران اصلی این فیلم، به لطف کارگردانی عالی کیارستمی، بازی خیره کننده و گوش نوازی ارائه داده اند. داستان آشنای فیلم، اقتباسی از منظومه ی خسرو شیرین ِنظامی گنجوی است. دیالوگ های شیوا و دوست داشتنی فیلم را محمد رحمانیان از روی کتاب فریده گلبو نوشته است و بدون شک یکی از بزرگترین امتیازات شیرین، همین فیلمنامه- دیالوگ نوشت صیقل خورده و ویراست شده است [پ.ن2] که با صداگذاری و افکت های صوتی بجا و مناسب در بیشتر مدت زمان فیلم، تماشگر را با خود همراه می کند. موسیقی گوش نواز مرتضی حنانه، سنجری و... شیرین را بیش از پیش شنیدنی کرده است.
برای دیدن شیرین باید کتابخوان و حتی بازیگری -ذاتا- حرفه ای باشید و راحت بتوانید با فضاهای غیر واقعی ارتباط برقرار کنید. قدرت خیالپردازی و فضاسازی ذهنی، تنها راه شما برای برقرای ارتباط با شیرین است. از لباس آبی فیروزه ای شیرین با آن اندام رعنا و چهره جذاب – نه الزاما زیبا- گرفته تا کوه سترگی که فرهاد کوه کن به پای آن عشق را حکاکی می کند و یا چهره خسرو خوبرویان، همه را ذهن خیال پرداز شما می سازد. شیرین، تجربه ی فیلم ندیدن و لذت بردن از تماشای آن است.
اما اینکه چرا ما، نه شیرین را می بینیم و نه فرهاد و خسرو را، شاید به این موضوع بر می گردد که برداشت و تعبیر ما از زیبایی و عشق کاملا با یکدیگر متفاوت است؛ شیرین من ِنوعی، از نظر دیگری دهان گشاد و فک پت و پهن ناجوری دارد. شیرین دیگری در نظر من، فقط یک موجود حراف با دماغی احتمالا رشتی و اندامی صرفا شهوت انگیز است. اما اینکه کدام یک از این برداشت ها منطقی و بجاست، همیشه جای حرف بوده و هست. زیبایی و عشق مقوله ای نسبی است [شاید هم نباشد!] و کیارستمی نیز با نکته سنجی تحسین برانگیزی به شما این امکان را داده که خودتان نقش صورتگر را به عهده بگیرید.
شیرین اما فقط دیالوگ، صدا و موسیقی نیست. در پس ایده ی خلاقانه و بکر شیرین (این ایده و اجرایش بدجوری ذهن را مشغول می کند!) نکته ی جالب دیگری نهفته است؛ اینکه چه کسی مشغول تماشای فیلم است؟ در اصل اینجا تماشگران چه کسانی هستند؟ بازیگران، تماشاگران فیلم شیرین هستند [پ.ن3] و ما شنونده ی شیرین –در عین حال تماشاگر - و به بازی آنها در فیلم می نگریم. اما باز هم هیچ کدام از ما آنگونه که باید، تماشاگر و شنونده نیستیم. تماشاگران فیلم شیرین در حال اجرای نقش هستند و ما بیننده ی بازی آنها و شنونده ی بازی صداپیشگان هستیم. اما براستی آیا تماشاگران/بازیگران فیلم شیرین واقعا به تماشای فیلمی نشسته اند یا همانند ما به تصویری غیر از آنچه که باید- خیره شده اند؟ [پ.ن4]
شاید کیارستمی حق دارد که بعد از ساختن شیرین می گوید: «شیرین آخرین فیلم من است...» شیرین یک فیلم استثنایی است. یک تجربه ی بکر در تاریخ سینما. تجربه ی فیلم ندیدن و لذت بردن از تماشای آن.

از دیالوگ های به یادماندنی شیرین:
شیرین: تف به این بازی مردانه که عشق خطابش می کنند.
+++++
خسرو: این خنده های سرخوشانه ی دلبرکان، دلخوشانه هم هست؟
مشاور: شراب و زن، قریب معجونی می سازد سرورم، شب را هم به آن بیفزایید عیش تان مدام می شود...


پ.ن1: کیارستمی زمانی از دوبله فیلم و استفاده از بازیگران حرفه ای در فیلم هایش بیزار بوده است.
پ.ن2: در دقیقه چهارده فیلم این دیالوگ های ناجور را می شنوید: خیلی دیر فهمیدم که همش یه بازییه، یه بازی خنده دار... تصویر اون مرد زیبا... تو دستش بود.
پ.ن3: در تیتراژ پایانی از عنوان "تماشاگران" به جای بازیگران استفاده شده است.
پ.ن4: کیارستمی برای این فیلم از بازیگران خواسته شش دقیقه به یک صفحه ی سفید خیره شوند و تمام احساسات خود را نسبت به یک فیلم خیالی به نمایش بگذارند.
پ.ن5: کیارستمی توصیه کرده یک بار این فیلم را بدون صدا ببینید [تا در تجربه ی بازیگران فیلم سهیم شوید]. او ایده ی اولیه شیرین را در فیلم کوتاه «رومئوی من کجاست؟» اجرا کرده است.
پ.ن6: بعد از اکران فیلم در کن، عده ای تماشگر در جلوی سینما تصویر مردی که خود را دار زده، در دست گرفتند و خواهان پس گرفتن پولشان شدند؛ چون نود دقیقه یک کتاب صوتی/زیرنویس را دیده و شنیده بودند.
پ.ن7: در طول فیلم، همایون ارشادی، جعفر پناهی (از دماغ به پایین!)، محمد رحمانیان و سایر ذکور سینمایی در بی اهمیت ترین نقطه ی قاب ها دیده می شوند. شیرین به ما نشان می دهد که زنهای ایرانی چگونه فیلم نـ/می بینند.
پ.ن8: جای بسی خوشبختی است که این فیلم را ابوالفضل جلیلی و خانواده ی مخملباف ها نساخته اند.

9 comments:

سلمان گفت...

پ.ن 8 واسه چیه "میم"؟
چرا تازگی ها به مخملباف اینقدر گیر میدن ملت؟
من در جریان نیستم :پی

یلدا گفت...

تا اینجا. تا امروز که خواندمتان. این بهترین تحلیل سینمایی بود که ازت خواندم. وقتی شیرین را دیدم خیلی حرفها داشتم بزنم. پشت گوش انداختم و وقت نشد برایش پستی بنویسم. تو اما خیلی کامل گفتی. با هر جمله ای که نوشتی تحسینت کردم میم. دلم آرام گرفت . و این خیلی عجیب است. انگار که کسی آمده و چیزهایی که در خور یک فیلم خوب بوده را بیان کرده. من اینطوری آرام می شوم.

negar گفت...

مرسي ميم.نميدونم قبلا بهت گفتم يا نه اما من از اطلاعات سينماييت لذت ميبرم.هميشه همينطوري فيلم ببين.

نعیمه گفت...

انقدر ریز نوشتی که چشمام در اومد

معصومه گفت...

سلام میدونم از کامنتای این جوری خوشت نمیاد اما ممنون جدا خوب می نویسی اینقدر که به فکرم رسید از این به بعد من فیلم سفارش بدم و تو ببینی

شاه رخ گفت...

چه عجب تو تونستي يه فيلم شاهكار ببيني وباهاش ارتباط برقرار كني
شيرين فراتر از سينماس
تنها فيلمي كه من هيچي درباره ش ننوشتم
سلام
ضمنا گفتي "جايزه ها رو به يغما بردن" من نسبت بهاين يغما حساسم احساس مي كنم واژ ه ش مال خودمه بذارش توي گيومه ازين به بعد

ماهی کوچولو گفت...

سلام
کیارستمی
کارگردانی که کلاً فیلم هاش به نمایش در نمیاد و همچین اصراری هم به این کار نداره!!
اصلاً برای پخش شدن فیلم نمی سازه
و شیرین
فیلمی که به دلایلی مدت ها دنبالش بودم اما به دستش نیاوردم
و داغ دلم رو یا این پست تازه کردی
خیلی معرفیت خوب بود
اینجوری باید یه نفر رو به دیدن یه فیلم تشویق کرد D;
پ.ن: خیلی فونتت ریزه چشم رو اذیت می کنه

dreamer گفت...

شیرین یکی از معیارهای من برای سلیقه سینمایی آدما شده. خیلی خوبه که انقد خوب دیدیش و فهمیدیش. فیلم فوق العاده ایه. سالها باید بگذره تا منتقدا بفهمن این چه فیلمیه.
درباره اعتراض تماشاگرا: اول این که این فیلم در کمال تعجب تو جشنواره کن پذیرفته نشد و این خبر درباره جشنواره ونیز منتشر شد. دوم خبر رو خبرگزاری فارس منتشر کرد که بعد از اینکه کیارستمی برگشت ایران و ازش پرسیدیم خیلی تعجب کرد و گفت بعد از نمایش فیلم انقدر تشویق شدیم که مجبور شدم سالن رو ترک کنم تا تشویق ها تموم بشه. حداقل الان فهمیدیم که فارس تو روز روشن چه دروغایی میگه پس لطفا به این خبر استناد نکن. در ضمن گفت که دو تا نمایش داشته تو ونیز یکی برای پرس یکی برای منتقدها که مسلما هیچ کدوم بلیت فروشی نداشته که کسی بخواد پولش رو پس بگیره!

افسانه سیزیف گفت...

میم .. میم ... میم ... این پست خیلی‌ خوب بود ... من الان وقت کردم بخونمش. دوووست دارم این نقد‌هایی‌ رو که مینویسی پسر ..

ارسال یک نظر

لطفا پیغام های خارج از بحث پست رو به این آدرس ها بفرستین :
زکریا kaboe.tanha@gmail.com
میم walldivar@gmail.com

معتادان دیازپام ده

جستجو در دیآزپام 10

دیآزپام خورندگان امروز