۱۳۸۹ آذر ۳, چهارشنبه

Foreign Correspondent

۱۳۸۹ آذر ۳, چهارشنبه
تا حالا چند بار به تماشای گفت و گوهای تلویزیون دولتی ایران نشسته اید؟ خواه ناخواه به علت وجود این مهمان ناخوانده در همه جا، توفیق اجباری دیدن یک یا چند مصاحبه را داشته اید. البته استفاده از واژه ی گفت و گو چندان مناسب این گونه برنامه ها نیست. واژه هایی مانند سفارشی، تعارفی، ماست یا هندونه زیر بغل برای گفت و گو های تلویزیونی مناسب تر است. برای نمونه؛ تعداد بی شماری از مصاحبه های رئیس جمهور منتصب با مجریان تلویزیون یا حتی با خبرنگاران خارجی که البته کاملا تحت کنترل هستند [حتما اون پشت صحنه ی مصاحبه ی پرزیدنت با تلویزیون رو دیدین! همون سوال- جواب های آماده و زیپ شلوار پرزیدنت!!]. اگر از همه ی این صحنه سازی ها خسته شده اید، کتاب «گفت و گوهای اوریانا فالاچی» را بخوانید...
اوریانا فالاچی روزنامه نگار، نویسنده و پارتیزان ایتالیایی، به خاطر مصاحبه با رهبران و دیکتاتورها و انقلابیون، درجهان شهره ی خاص و عام است. فالاچی معمولا در مصاحبه هایش بی پروا سوال می پرسد، همیشه می خواهد یک جواب قطعی بگیرد، به شدت سمج و کنجکاو است. و اینکه او یک زن است؛ یعنی خیلی راحت تر به اندرونی کله گنده ها راه پیدا می کند!
این کتاب را که نشر افق با قیمت 3500 تومان چاپ کرده (چاپ قبلی؛ نشر برگ) شامل هفت مصاحبه ی نسبتا طولانی با خمینی، مهندس بازرگان، شاه، لِخ والِسا، راکووسکی، قذافی و آریل شارون است. امتیاز اصلی این گفتگوها جسارت و گستاخی فالاچی در پرسیدن انواع سوالات، حتی مسائل خصوصی است. او به راحتی بیشتر آنها را دیکتاتور خطاب می کند؛ نحوه ی حکومتداری آنها را زیر سوال می برد؛ سعی می کند مسیر گفتگو را خودش تعیین کند و سوالاتش معمولا به نحوی مطرح می شوند که مصاحبه شونده مجاب به پاسخ دادن شود. البته هر از گاهی از اقتدار آنها تعریف می کند؛ فقط به خاطر اینکه طرفِ مقابل صحنه را ترک نکند!. همین امر باعث شده مصاحبه ها یکنواخت نباشند و خواننده را با خود همراه کند. توانایی های فالاچی به عنوان یک روزنامه نگار حرفه ای، هر خواننده ی علاقمند به سیاست و تاریخ معاصر را وادار به خواندن این کتاب می کند.
اما این همه از خوبی فالاچی گفتیم، چند نمونه از عیب های او را نیز عیان بنماییم! بزرگ ترین مشکل فالاچی تندروی و همچنین نگاه جانبدارانه به قضایا است. به خصوص که او یک ضد اسلام تندرو است و مقالات زیادی در این باره نوشته است. همین مسئله روی نگاه و قضاوتش در مورد اتفاقات ایران تاثیر گذاشته است. برای مثال، در مصاحبه با خمینی و بازرگان، به هر شکل ممکن می خواهد دموکراسی غربی را تنها راه اعتراف به وجود آزادی و دموکراسی در ایران معرفی کند، آن هم بدون در نظر گرفتن شرایط داخلی ایران؛ فقط چند ماه از انقلاب می گذرد و کشور دچار سردرگمی های بعد از شکل گیری هر انقلابی است. همچنین تاکید بیش از حد روی مسائلی خارج از موضوعات سیاسی و تاریخی؛ برای نمونه، سولاتی پیرامون لو.ا.ط یا اعدام زن آبستنِ متهم به زناکاری که بیشتر با هدف تخریب و تاکید بر روی جنبه ی خشن اسلام مطرح شده اند. هر چند خمینی به عنوان یک مرجع تقلید، جواب نامشخصی به این سوال می دهد و این مهندس بازرگان است که جواب و توضیح مناسبی برای این قضیه دارد.
مصاحبه ی سه ساعته ی خمینی، اکتبر 1979 در قم : فالاچی به مجله ی تایم گفته بود "واقعا تحت تاثیر خمینی قرار گرفتم و حتی حاضر شدم با چادر به دیدار او بروم." هر چند وقتی فالاچی سوالاتی در مورد دست و پاگیر بودن چادر می پرسد "چطور با چادر می شود شنا کرد؟ " و خمینی می گوید که دین ما به شما ربطی ندارد و هیچ از دین ما نمی دانید؛ چادر برای زنهای جوان لازم و مناسب است و... فالاچی هم عصبانی می شود و دست به کشف حجاب می زند! و چادر را به سمت خمینی می اندازد!. " از اونجایی که شما این حرفارو در مورد چادر گفتین، من این تکه پارچه ی کهنه ی احمقانه رو در میارم!" خمینی هم اتاق را بی هیچ حرفی ترک می کند. اما روز بعد دوباره فالاچی را می پذیرد. قبل از جلسه ی دوم، احمد خمینی به او می گوید: "هیچ چیزی درباره ی چادر از او نپرس. تحمل نمی کند." اما بعد از مصاحبه می گوید "به پدرم چی گفتین که لبخند زد. نه فقط یک لبخند، بلکه واقعا خندید. تا حالا ندیدم او بخندد!..." این مصاحبه، دقیقا شش سال بعد از مصاحبه ی شاه و فقط به خاطر مقابله به مثل انجام گرفت. [هیچ کدام از این توضیحات در کتاب نیامده است!]
ا.ف: یک تعریف ساده از آزادی، بیان کنید.
خ: آزدای یک مسئله ای نیست که تعریف داشته باشد. مردم عقیده شان آزاد است. کسی الزام شان نمی کند که شما حتما باید این عقیده را داشته باشید... آزادی یک چیز واضحی است.
ا.ف: می گویند یک زن هجده ساله که آبستن هم بوده این را به عنوان اینکه زناکار بوده اعدام کردند.
خ: دروغ است، نمی شود، در اسلام نیست. این جزو همان هاست که به ما نسبت می دهند.
ا.ف: این روزنامه ها بودند که درباره ی آن نوشتند.
خ: بی اطلاعم. ما چه می دانیم حالا چه شده. وقتی به محکمه رفته است محکمه حکم کرده است.
بازرگان: شاید منطقی ترین گفت و گو در این کتاب، همین مصاحبه ی بازرگان باشد. این مصاحبه حاوی نکات فوق العاده جالبی است که خواندن آن بعد از سی سال باز هم جذاب است. جسارت بازگان در بیان مشکلات دوره ریاستش [آنهم در هیاهو و محدودیت شدید آن دوران] جالب توجه است:
امام هرگز نه یک مرد سیاسی بوده است! نه یک ژنرال، و نه یک مدیر شرکت... ایشان خود را آماده ی برخورد با چنین مسئولیت هایی نکرده بودند... من حتی در فکرم که ایشان آیا احساس کرده بودند انقلابی را آغاز کرده اند؟... طبیعی است ایشان خودشان را چیزی بیشتر از یک رهبر مذهبی بدانند: پدر انقلاب، نگهبان انقلاب... دادگاه های انقلاب در دست دولت نیست و با موافقت دولت عمل نمی کند... در مورد شهود و بازجویی، مخالفت خودم را بارها اعلام کرده ام... قرآن دستور اعدام زناکار، همجن.س باز، و روسپی را نمی دهد.... نمی دانم دادگاه ها اعمال خود را چگونه توجیه می کنند... اشکال اینجاست که بعد از انقلاب اتفاقی افتاد ناگهانی و غیر قابل پیش بینی و آن اتفاق این است که روحانیون به طور غیر منتظره کشور را در دست گرفتند... روحانیون به سادگی از فرصتی که تاریخ به آنها داد استفاده کردند...
شاه :
دانستن اینکه دوبار در بچگی به شاه وحی نازل شده است، بخودی خود مصاحبه را جذاب و خواندنی می کند. شاه به گفته ی خودش، حتی حضرت قائم را هم دیده است:
من پیام های مذهبی دریافت می کنم. من خیلی مذهبی هستم... همواره گفته ام اگر هم خدا وجود نمی داشت باید اختراعش می کردیم. نمی توان بدون خدا زندگی کرد... وقتی که سلطنت نباشد، دیکتاتوری برقرار می شود... سلطنت تنها راه اداره ی ایران است... آدم یا شاه است یا نیست... من فرزند مردی هستم که حجاب را در ایران از میان برداشت... در زندگی یک مرد، زن به حساب نمی آید مگر وقتی که زیبا و دلربا باشد... قضیه ی این فمنیسم چیست؟ برابری! شما مطابق قانون برابر هستید اما نه از لحاظ توانایی... (خطاب به فالاچی) حتی اگر شما در لیست سیاه مقامات باشید، من شما را در لیست سفید قلبم قرار می دهم.
آریل شارون : با خواندن این گفت و گو، خواننده احساس می کند که دارد حرف های یک فرشته ی زمینی را می خواند... یک نکته ی بامزه: طرح شارون برای انتقال و اسکان فلسطینی ها به کرانه ی رود اردن، آدم را یاد پیشنهاد پرزیدنت خودمان برای انتقال اسرائیل به آلاسکا می اندازد!
لِخ والِسا و راکووسکی : کلا وقتی اسم لهستان را می شنویم، احتمالا اسامی ویوا پولسکا، رومن پولانسکی، کیشلوفسکی و آندره وایدا به ذهن می آید، نه لخ والسا یا راکووسکی. دلیل انتخاب این مصاحبه ها برای کسی آشکار نیست؟! [نگاه کنید به بخش نقاط ضعف] جناب مترجم می توانست از گزینه های مرتبط تری با ایران استفاده کند؛ برای مثال هنری کیسنیجر یا یاسر عرفات و ... :
لخ: اگر به بهشت بروم برای تان جا رزرو می کنم و این طوری از گندمی که روی سنگ می روید صحبت خواهیم کرد. / راکووسکی: جنبش همبستگی؟ کدام مشارکت؟ این واژه در فرهنگ لغات ما وجود ندارد! ... حتی یک فرشته هم وقتی به کلیسای قدرت وارد می شود، اگر کنترل نشود به روسپی تبدیل می گردد.
قذافی : یکی از جالب ترین گفت و گوهای کتاب همین مصاحبه است. قدافی یا به قول خودش امیرالمومنین سرهنگ معمر القذافی، در این مصاحبه از چیزهای عجیب و غریبی حرف می زند که [باز هم] آدمیزاد را بدجوری یاد پرزیدنت خودمان می اندازد؛ ما داریم یک انقلاب جهانی را علیه امریکا آغاز می کنیم... ما امریکا را دچار رکود اقتصادی کرده ایم... ما برای اداراه ی تمام دنیا برنامه داریم... و در نهایت خود را یکی بعد از آخرین پیامبر می نامد!. قذافی جزوه ی کم حجمی نوشته که هم قانون اساسی است و هم قانون جهانی!. او « کتاب سبز» یا رساله ی انقلاب یا اصول اداره ی دنیا را انجیل جدید می نامد و تنها راه سعادت بشر را همین کتاب و تبعیت از آن می داند:
زن ها فقط برای شیر دادن به بچه ها به دنیا می آیند... جماهیر لیبی؛ کشوری که دولت ندارد، مجلس ندارد و اعتصابات هم در آن وجود ندارد.... کتاب سبز راهنمای بشریت به سوی استقلال... یک انجیل جدید در دوران معاصر... با این کتاب تمام مسائل بشر و جوامع را حل کرده ام...
و اما ... نقاط ضعف کتاب و مترجم:
اوریانا فالاچی متولد 1929 است؛ طبق اطلاعات کتاب: 1931. او در سال 2006 بر اثر بیماری سرطان فوت کرده است؛ طبق اطلاعات کتاب، چاپ ششم، 1389، خانم فالاچی هنوز زنده هستند!.
مصاحبه ی خمینی به علت ترس از سان.سور و ممیزی، عینا از روی کتاب «صحیفه ی امام» نقل شده است.
شیوه ی معادل های شانسی: مترجم و ویراستار کتاب، در انتخاب معادل ها در این ترجمه ی پر افت و خیز چندان خودشان را به زحمت ننداخته اند؛ آگوست / اوت ، دریای سرخ / بحر الحمر، میلیشیا / شبه نظامی ، کاپیتال (سرمایه) ، احساس سمپاتیک! و ... . اسامی لهستانی هم انگار به زبان فارسی قابل نوشتن نیستند که به لاتین چاپ شده اند! البته تمامی این اشتباها قابل چشم پوشی است که فاجعه جای دیگری رخ داده است!
مترجم برای هیچ کدام از مصاحبه ها توضیح و یادداشتی ننوشته است. هیچ کدام از مصاحبه ها پاورقیِ کاربردی یا هرگونه مطلبی که به درک و فهم بهتر گفت و گو و موقعیت آن کمک کند، ندارد. برای مثال خواننده از کجا بداند یاروزلسکی و سولیدرنوش چه روابط و دشمنی ای با هم داشته اند؟ لخ والسا از کدام شورش ها می گوید؟ درگیرهای کردستان چگونه شکل گرفت؟ قذافی از کدام انفجارها و جنگ حرف می زند؟ مشکل دیگر اینکه زمان و مکان بیشتر گفت و گوها ثبت نشده است. از آنجایی که مصاحبه ها انتخابی هستند، اضافه کردن چند یادداشتِ جزئی لطمه ای به ساحت قدسی کتاب وارد نمی کرد! باور کن آقای مترجم!.

پ.ن1: ایرانی جماعت یعنی افراط و تفریط! متوجه هستین که!؟
پ.ن2: عنوان نوشته، اسم یکی از فیلم های آلفرد هیچکاک است.
پ.ن3: بیشتر مصاحبه ها از کتاب "گفت و گو با تاریخ" انتخاب شده اند. و انگار خانم نصیر السادات سلامی ترجمه اش کرده!.

16 comments:

هما گفت...

ا پست زدی! اونم چ پستی!
واقعا با افراط و تفریطت موافقم باور نداری ب دو تا پست اخرت یه نگاه بنداز:)
میگم بشین این کتاب رو همونطور ک گفتی باز نویسی کن بعد همون رو بده ما بخونیم! D:

ماهی کوچولو گفت...

جالب بود
وقتی حاشیه ها رو بدونی خوندن یه کتاب واست جالب تر می شه
البته فک نمی کنم خوندن کتاب به اندازه خوندن این حاشیه ها جالب باشه ;)

مرجان گفت...

جاي يه اوريانا فالاچي ديگه توي اين دوره زمونه چقدر خاليه

حماقت نکن گفت...

مگه اوریانا فالاچی زن بوده ؟؟؟!!!

نعیمه گفت...

سلام
بالاخره بعد از مدتها با یک پست پر و پیمون آمدی.
کتاب را چند وقت پیش خریده بودم اما هنوز نخوندمش.
با این تعاریفی که کردی هفته آینده خوندنش رو شروع می کنم.

Helen گفت...

اووه اینجور که گفتی نداشتن این پاورقی ها خیلی سه ئه.
هر وقت راجع به قذافی یه چیزی می خونم خدا رو شکر می کنم که اونجا به دنیا نیومدم. عجب طولانی بود! ولی خوندمش :)

شاه رخ گفت...

حتا اگه بدون سانسور و با عكساي خونگي خميني و فالاچي هم چاپ شده بود من رغبت نميكردم بخونمش
با اين حال تيكه قذافي با حال بود
خوشم اومد
فيلمنامه هاي تاركوفسكي رو دارم خوندمشون درباره ش هم نوشتم
آندري روبلف رو يه فلش بيار بريزم توش برات
عوضش ايستگاه آخر مايكل هافمن رو برام گير بيار

شاه رخ گفت...

به اون يكي وبلاگم هم سر بزنيد
قراره هر شب به روز بشه نه به شب
photoblog.com/roospigari

شاه‌رخ گفت...

چشم‌اندازمو ببین
شب به خیر

زهرا موثق گفت...

جالب اینجاس که اگه قرار بود منم یه قسمتایی از کتاب رو انتخاب کنم و اینجا بنویسمش دقیقا همینا رو انتخاب می کردم
من اون مصاحبه با تاریخ رو واقعا دوس داشتم و منم بابت اون کتاب دوم مثله شده ی بی سر و ته کفرم حسابی دراومده بود. به خصوص که هی مقایسش می کردم با مصابحه با تاریخ.
یادش بخیر
روزای فالاچی من...

اراکده گفت...

خب من یه زمانی با یه دوست قدیمی همین اخر بازی و در انتظار گودو رو روخوانی کرده بودم ولی اینکه منظور شاهرخ از عکس گرفتن از سطل زباله ی پرس شده به کف قبرستون ربطی به اون دو تا سطل زباله ی اخر بازی بکت داره و می خواد اینو برای شما و دوستان هم رزم اش تصویر کنه به نظر من زیاد روون و روشن نیست. اما حالا که شما زکریا یا ذکریا ی عزیزم من را سبکباران صاحل ها سا سبک بالان ساحل ها و یا سبک مالان اسکل ها خواندید که خواب عشق و عاشقی و ماتیک لب یار و اینا خواندید گمون نمی کنم واسه تغییر تفکر تون در مورد خودم کاری بتونم بکنم. به هر حال از قدیم گفته اند تا نباشد چیزی کی مردمان نگفتند چیز ها....
اما ذکریا یا زکریا ی عزیزم اسم وبلاگتان را نوشته اید شب نوشت هایی برای نخوابیدن. شما را برای بیداری بیشتر می خوانم. چون با قضاوتی که در مورد من کردید مرا از خواب غفلت بیدار کردید. از شما ممنونم و می خوانمتان. امیدوارم از این به خواب زده گی بیدار شوم.
نویسا پایدار سربلند سلامت شاد و عاشق باشید.

شاه‌رخ گفت...

عادت تدارم کامنتای دیگرانو بخونم ولی این آقا مرتضی رو خوندم خواستم بگم این آقا مرتضی رودریاب زکریا جان من از نزدیک میشناسمش اهل بخیه س
دریابش
راستی دقت کردی می تونست جور دیگه ای هم باشه اگه دقت نکردی بیا منو ببین به شبم!

شاه‌رخ گفت...

ضمنا اون شعر صمد جامی کسشعره زیاذ اینور اونور نخونش!

ماهی کوچولو گفت...

تو مترجمی مثلاً؟؟!
اصلاً می دونی ترجمه یعنی چی؟!
یه پست زدم بیا که معنای واقعی ترجمه کردن رو بفهمی.
;)

شاه‌رخ گفت...

من برگشنم از هر نظر

بیلی گفت...

قرمز و ابی
کل کلای احمقانه
تقلیل ورزش ایران به همین حد
ایده خوبی نبود؟
خیله خب این یکی چطوره؟
بچه‌های صف‌بسته در حیاط مدرسه‌ای در دامنه کوه دارند تعلیم می‌بینند

ارسال یک نظر

لطفا پیغام های خارج از بحث پست رو به این آدرس ها بفرستین :
زکریا kaboe.tanha@gmail.com
میم walldivar@gmail.com

معتادان دیازپام ده

جستجو در دیآزپام 10

دیآزپام خورندگان امروز