۱۳۹۰ تیر ۲۱, سه‌شنبه

Nasser Al Johar

۱۳۹۰ تیر ۲۱, سه‌شنبه
تیم فوتبال عربستان که معرف حضورتان است ، همان تیمی که توی آزادی ما را شکست داد و بعد هم آن حرکات موزون و رفتن به جام جهانی و باز هم حسرت هزارساله ی ما... این عرب ها یک مربی دارند به اسم "ناصر الجوهر" که هر وقت اوضاع تیمشان قمر در عقرب است و کسی حاضر نیست مربیگری این تیم شکست خورده و درب و داغان را قبول کند، از ایشان استفاده می کنند.
توی مملکت خودمان مسئله ای داریم به نام انتخابات مجلس و ریاست جمهوری و یک جریانی هم داریم به نام اصلاحات. هر وقت حاکمیت احساس می کند اینها –اصلاح طلبان مذکور- زیادی اند، آنها را از لحاظ سیاسی ، خبری ، منصبی ، فرهنگی و ... بایکوت می کند؛ چون ما اساسن همیشه احساس می کنیم به کسی غیر از خودمان احتیاج نداریم. اما وقتی به انتخابات نزدیک می شویم ، به دلایلی اینها داخل آدم حساب می شوند. حرف از آزادی بیان و آزادی های مدنی و مطبوعات آزاد و خواسته های مردم و به ویژه جوانان به میان می آید. اصلاح طلبان کذایی هم که همیشه به دنبال منفذی برای ابراز وجود هستند با توان هرچه تمام تر شروع به برنامه ریزی و تشکیل ستاد و یارگیری و تبلیغات برای انتخابات می کنند.
حالا توی این مملکت گل و بلبل همیشه چند موقعیت تقریبا از پیش برنامه ریزی شده اتفاق می افتد :
1. قضیه مجلس ششم پیش می آید اصلاح طلبان با بیشتر نیروهایشان مجلس را در دست می گیرند، هرچند در این میان کارشکنی های حاکمیت و آقا بالا سر به شدت احساس می شود.
2. قضیه مجلس هفتم پیش می آید : اصلاح طلبان همه شان رد صلاحیت می شوند و مجلس در اختیار اصولگرایان –شما بخوانید حاکمیت- قرار می گیرد.
3. اصلاح طلبان بخاطر داخل آدم حساب نشدن ، سکوت سیاسی را بر می گزینند و رکود کامل سیاسی بر جامعه حکمفرما می شود و حاکمیت از این سکوت برای نابودی مخالفان، بیشترین بهره برداری را می کند. در نتیجه چنین رخدادهایی انتخابات کم رونق می شود و همان بیست و چند میلیون نفری که همیشه رای می دهند به پای صندوق ها می آیند.
4.اما انگار 22 خرداد 88 بود که مردم برای اینکه مبادا بازهم اصلاح طلبان در این کشور جایی را تصاحب کنند دوباره به نامزد مردمی!!! احمدی نژاد رای می دادند. 40 میلیون نفر!
اما خس و خاشاک –همان مردم -که این انتخابات – شما بخوانید انتصابات – را بر نمی تابند ، اغتشاش می کنند و بعد فتنه و این جور توهمات حکومتی پیش می آید. حاکمیت هم بدجوری تلافی می کند؛ بگیر و بند و بُکش و بُکن و ... و باز هم رکود ناخواسته سیاسی اصلاح طلبان.
5. اما گاهی وقت ها یک وضعیت عجیت و ناخواسته پیش می آید. یک شکاف در حد گراند کَنیون در بین اصولگرایان حامی حاکمیت و احمدی نژاد افتاده که اسمش هست جریان انحرافی. چیزی مخوف تر و فتنه انگیزتر از اصلاحات که می خواهد نظام را زیر و زبر کند و این جور حرفا... . باز هم حاکمیت تصمیم گرفته که اصلاح طلبان را داخل آدم حساب کند ، آنهم از صدقه سر جناب مشایی!
حاکمیت اگر نگوییم محالِ ذاتی است ، یقینن محال عقلی است که بتواند بازهم چهل میلیون نفر را –آنهم ناخواسته- به پای صندوق بکشاند. همه جا جار زده اند که اگر اینها –همین اصلاح طلبان - توبه کنند و از فتنه گران اعلام برائت کنند می توانند از رافت اسلامی برخوردار شوند و این حرفا...
یکی شان گفته نمیشه این اصلاح طلبی رو نفی کرد که اصلن مثل انکار واقیعت است!
آن یکی گفته با اینکه فتنه ریشه در اصلاحات داره، اگه شفاف سازی و اعلام برائت از فتنه کنند، می ذاریم به آغوش نظام برگردند..... دیگران هم همین اراجیف را سر هم کرده اند....
***
بحث بازگشتِ اصلاح طلبان را خاتمی مطرح کرد که تقریبا شبیه همان حرف های هاشمی در 26 تیر 88 بود. خاتمی از بخشش ملی و دو طرفه گفته. البته چند تا شرط هم برای حاکمیت داشت : آزادی زندانیان سیاسی و اجازه فعالیت آزاد به رسانه ها و احزاب و ... .
اما خاتمی عزیز! در این مدت که چهارده سال از جنبش اصلاحات می گذرد، تنها چیزی که در مقابل این همه آرا و مشارکت مردم شاهد بوده ایم، فقط فحاشی و توهین و تحقیر بوده، بازداشت و زندان بوده ،شکنجه و تجاوز بوده. همیشه اصلاحات را دست نشانده ی بیگانه و استکبار نامیده اند. آنهم استکباری که ساخته ی ذهن مریض و متوهم همین اقتدارگرایان است که با رای ما مشروعیت و اعتبار کسب کرده اند.
حتا بعضی مثل جناب مصباح که فکر می کند حرف هایشان وحی منزل است گفته؛ ولی فقیه مشروعیت را از مردم کسب نمی کند و این مردم هستند که از ولی صاحب مشروعیت می شوند و مردم صفر هستند و ولی فقیه یک! و ... . اصلن کدام انتخابات در ایران –بجز مجلس و ریاست جمهوری اول – بدون حضور احزاب منتقدِ حاکمیت با مشارکت زیاد مردم همراه بوده که حالا این آقا اینطور فلسفه می بافد! تاریخ هم ثابت کرده هر وقت انتخاباتی پرشور بوده ، بخاطر تمکین به حاکمیت و تایید حکومت نبوده بلکه بخاطر نارضایتی و در اعتراض به حاکمیت به نامزدی غیرحکومتی رای داده اند.

حالا ماییم و صندوق های خالی رای و اعتبار اقتدارگرایان.
خاتمی و اصلاحات و آزادی بیان و مطبوعات آزاد و حقوق مدنی را دوست داریم و البته نیازهای ابتدایی مان هستند اما... این ماییم که باید تصمیم منطقی و درستی بگیریم. می توانیم قهر کنیم و رای ندهیم. این نظام با همان بیست و چند میلیون رای ثابت (کارمندان ، نظامی ها ، عده ای که پول می گیرند و ...) همچنان مشروعیت خود را –حداقل برای خودش!- حفظ می کند. در نتیجه برای یک دوره طولانی ، مثل همین شش سال گذشته به خانه نشینی سیاسی و عواقب آن محکومیم.
یا اینکه می توانیم رای بدهیم به همان معدود نامزدهای اصلاحاتی که به نظر جنتی و الباقی بیماری عمر گرفتگان برای حاکمیت خطر بزرگی محسوب نمی شوند، تا فقط کمی فضای جامعه باز شود. یعنی حاکمیت بیشتر مشروعیتش را از همین رای های ما می گیرد و پروپاگندا و سود سیاسی و رسانه ای اش را می برد که ما تنها کمی جامعه ی بازی داشته باشیم. اما چه پشتوانه ای هست که اینها بازهم کسی را بازداشت نکنند و نکشند و تجاوز نکنند و...؟ اگر هست بگویید تا ما هم با آسودگی خاطر رای بدهیم!
راه سومی هم هست که تا حدودی شرط های خاتمی را شامل می شود؛ از موضع قدرت وارد شویم! اصلاح طلبان فقط بعد پذیرفتن تمام شروط شان –آنهم پذیرفتن بی قید شرط- حاضر به بازگشت به صحنه ی سیاست باشند. این گزینه آخر تقریبن محال است که عملی شود!

بازگشت نصفه نیمه و کم جان به سیاست و امید به گسترش تدریجی این جریان درون نظام و البته عواقب آن یا خانه نشینی دائمی سیاسی به امید یک 22 خرداد دیگر یا ... . در هر حال، ما باید کاری کنیم که هیچوقت و در هیچ مکان و زمانی ناصر الجوهر نباشیم. همین.

2 comments:

یلدا گفت...

حرف هایت درست ! اما دل من آنچنان کینه ای دارد که محال است دوباره به جوهری شدن انگشت پا دهد !

نعیمه گفت...

نه واقعن فکر می کنی این بار کسی رای بده؟
سلام
خوبی؟

ارسال یک نظر

لطفا پیغام های خارج از بحث پست رو به این آدرس ها بفرستین :
زکریا kaboe.tanha@gmail.com
میم walldivar@gmail.com

معتادان دیازپام ده

جستجو در دیآزپام 10

دیآزپام خورندگان امروز