۱۳۹۰ مرداد ۱۱, سه‌شنبه

Tampons, Cosmetics and Other Forbidden Stuffs in Communism

۱۳۹۰ مرداد ۱۱, سه‌شنبه

باز هم نزدیک انتخابات و آزادی نیم بند مطبوعات غیر دولتی ؛ انتشار مجدد "اعتماد" و "شهروند امروز" و ماهنامه جدید "تجربه" درکنار گستاخی های روزنامه "روزگار" و گاهی اوقات "شرق" باجِ اقتدارگریان به مردم است.

از این میان شهروند امروز با سردبیری رضا خجسته رحیمی که جانشین محمد قوچانی شده، تا حدودی جذاب تر از سایرین است. مقالات به روز و ارتباط بسیار گسترده با استادان دانشگاههای خارج نشین و همچنین مصاحبه با استادان غیر ایرانی به جذابیت های این هفته نامه افزوده است. سعید لیلاز، عباس عبدی ، علیرضا علوی تبار ، سرگه بارسقیان و … تیم نویسندگان را تشکیل می دهند. از بخش های جالب شهروند می توان به عکسخانه (به ویژه دو مجموعه خوابگاه دختران و اتاق بازجویی) و پرونده ویژه ("ارباب حلقه ها" با طرح جلد فوق العاده اش و "فروپاشی شوروی") اشاره کرد. و دیگر اینکه کاوه شجاعی و فرزانه سالمی بخش ترجمه ها را تقریبا قبضه کرده اند.

اما شهروند یک بخش استثنایی دارد که هوشمندی مترجم و هیات تحریریه شهروند را نشان می دهد : مصائب زندگی در حکومت های کمونیستی نوشته ی اسلاونکا دراکولیچ؛ نوشته هایی درباره زندگی زنان در کشورهای کمونیستی (یوگسلاوی ،صربستان، لهستان، بلغارستان، اوکراین ، آلمان شرقی و ... ) که آنچنان شباهتی با وضعیت ایران در سالهای بعد از انقلاب دارد که خواننده باور نمی کند این رخدادها در خارج اتفاق می افتد. تفتیش عقاید ، حضور دائمی گروه های فشار و نیروهای امنیتی ، وضعیت افتضاح اقتصاد دولتی ، نبود امنیت جانی و مالی ، ناامیدی و بدبینی، سانسور شدید و نبود آزادی مطبوعات و آزادی بیان، انتخابات فرمایشی و نداشتن توسعه ی سیاسی و در نهایت اقتدارگرایی دولت از نکات مشترک ما و آنها است. شباهت ها آنقدر زیاد است که گاهی خواننده احساس می کند فقط اسامی افراد و مکان ها را عوض کرده اند و به عنوان ترجمه چاپ کرده اند! البته ترجمه ی روان و سلیس "رویا رضوانی" در انتقال این حس مشترکِ بدبختی بسیار موثر بوده است.

"این زمستان باز هم به یاد اولریکه می افتم. اگر الان اینجا بود، اگر در مقابل این صلیب های سفید ایستاده بود، اگر می دید که دیگر دیواری در کار نیست و پرچم آلمانِ متحد بر بالای ساختمان رایشتاگ در باد می رقصد چه حالی پیدا می کرد؟ آیا احساس نمی کرد چیزی را – مثلا گذشته اش را – از او دزدیده اند؟ دو سالی که در زندان گذرانده بود، بیماری اش، ریختن موهایش، وحشتش، عزم و پایداری اش- همه برای هیچ، همه بیهوده بوده؟ این همه رنج را به بازیگوشی حافظه وانهاده اند، پاسداشتِ این همه رنج، تنها برگزاری توری با اتوبوس در "شرق" است؟ ...مسئله این است که آنها طوری عمل می کنند که انگار می توان فورا متحد شد... انگار تقسیم قبلی ملت، دیگر اصلا اهمیت ندارد و باید فورا به فراموشی سپرده شود.... "دیوار" [تبدیل شده] به تکه های کوچک بتون رنگ شده ای که هر یک را به 5 مارک آلمان می فروشند، و اعتبار کل تاریخ این ملت را تا حد یادگاری های کوچک و بی ارزش تقلیل می دهند... هر قدر گذشته را زودتر فراموش کنیم ، بیشتر باید نگران آینده باشیم." (شهروند امروز ، شماره 4)

او درباره ی سانسور شدید مطبوعات می نویسد که باعث می شود نویسنده ای به حد جنون و افسردگی برسد و در نهایتِ جوانی به زندگی خود پایان دهد. درباره ی کمبود مواد غذایی می نویسد که اگر حتا صبحانه و ناهار و شام نداشته باشند ، مهم نیست که به آن عادت کرده اند ، چیزی که اهمیت دارد فقط بحث سیاسی سر میز است! می نویسد که آنها حتا حق انتخاب مواد غذایی را ندارد چون که اصلا غذایی وجود ندارد که بخواهد تنوع هم داشته باشد. می نویسد که از زنان خواسته اند که؛ ظاهرتان درست مثل مردها باشد ، اول از همه به کشورتان خدمت کنید ، بعد به خانه داری و همسرداری مشغول باشید و در نهایت وظیفه ی شما اطفای جنسی مردها است. می نویسد مادرم و سایر زن ها در آرایش چهره و لباس خود هیچ حق انتخابی نداشتند چون که باز هم هیچ چیزی برای انتخاب نبود. همه زن ها رنگ موی قرمز می زدند نه بخاطر زیبایی ، نه ! باز هم چون هیچ انتخابی نداشتند. می نویسد که پوشش زن ها هم درست مثل مردها بود؛ خشن و بی هیچ آراستگی. باید چرک و کثیف می بودیم تا که با نگاهی بدبینانه نگاه مان نکنند، تا نگویند او جاسوس و روسپی است. می نویسد که دیوار برلین سالها ارتباط مردم را با دنیا قطع کرده و باعث مرگ بسیاری از مردم در تلاش برای رسیدن به آزادی شده است. می نویسد که این هم وضعیتِ استقلالِ اقتصادی کمونیسم است؛ بعد از سالها، از تامین یک مایحتاج مطلقا زنانه – نوار بهداشتی- هم عاجز است.

****

خانم اسلاونکا دراکولیچ متولد 1949 در ریکای کرواسی است. او که نویسنده ی هفته نامه های "استارت" و "داناس" طی سال های 1982 تا 1992 بود، به همراه پنج نویسنده ی زن دیگر از جانب روزنامه های تندوری ملی گرا به خیانت به کشورمتهم شد. اتهام آنها نگاه فیمینیستی و عدم قطعیت در موضع گیری نسبت به تجاوز نیروهای صرب بوسنایی به غیرصرب ها بود. بعد از اعلام این خبر توسط روزنامه ها ، دارکولیچ مدام تهدید جانی می شد و به اموالش آسیب می رساندند و در نهایت مجبور به ترک کرواسی شد. نوشته هایش تا مدت ها در کرواسی ممنوع الچاپ بوده است. تا کنون چند رمان و مقالات زیادی نوشته است که بیشترشان در مورد وضعیت زندگی در کشورهای کمونیستی و منطقه ی بالکان بوده است.

تعدادی از آثار او :

رمان :

مناظری از ترس - 1992

پوستِ مرمری - 1993

اِس. رمانی درباره ی بالکان (یا انگار آنجا نیستم) - 1999

تختخوابِ فریدا – 2008

غیر داستانی :

چگونه از کمونیسم نجات یافتیم و حتا خندیدیم – 1991

بالکان اکسپرس - 1993

کافه اروپا - 1996

آنها حتا به یک مورچه هم آزار نرساندند: دادگاه جنایات جنگی در لاهه - 2004

پ.ن1 : شهروند امروز قیمتش 2000 تومنه. من که هزینه هام سر به فلک کشیده و توان خرید شهروند رو ندارم، مجله رو از "رفیق حسین"- بعد از اینکه خودش خوندش، می گیرم و می خونم! دمت گرم.

پ.ن2: درمورد ترجمه که این همه ازش تعریف کردم؛ واقعا نمی دونم که خانم رضوانی مقالات دارکولیچ رو از انگلیسی ترجمه کرده یا از زبان اصلی!

2 comments:

حماقت نکن گفت...

احسنت... این شماره تجربه رو فک کنم باس خرید

ناشناس گفت...

رفیق حسین خودتی برادر حسین /ولی خداوکیل خودکشی کن معروف میشی

ارسال یک نظر

لطفا پیغام های خارج از بحث پست رو به این آدرس ها بفرستین :
زکریا kaboe.tanha@gmail.com
میم walldivar@gmail.com

معتادان دیازپام ده

جستجو در دیآزپام 10

دیآزپام خورندگان امروز