۱۳۹۰ مرداد ۲۸, جمعه

جلال از پشت عینک معماری

۱۳۹۰ مرداد ۲۸, جمعه

جلال را همه می شناسیم . داستان هایش را خوانده ایم . زبانش را تحسین کرده ایم هرچند شاید با قسمتی از افکارش در "غرب زدگی " و " خسی در میقات " موافق نباشیم . مهم ترین ویژگی جلال , نوسنده بودنش – به معنای واقعی کلمه – بود که درباره ی هر موضوعی که نیاز میدید وارد میشد و نظر می داد . اگر کارنامه ی هنری او محدود به داستان هایش می بود مسلما امروز جایگاه فعلی اش را نداشت ! وزنه ی سفرنامه ها , تک نگاری ها و مقالات جلال اگر نگوئیم از داستان هایش سنگین تر است چیزی از آن ها کم ندارد . توصیفات دقیق و از آن مهم تر قدرت و شجاعت تحلیل و بیان نظر خود درباره ی موضوع مورد بحث بطور شفاف ویژگی است که جای خالی آن هنوز هم در ادبیات ایران حس می شود . "ناصر فتحی راسخ " در کتاب " خشت و شیشه " آثار جلال را از پشت عینک یک معمار و شهرساز بررسی کرده است .
الف ) بخش معماری : ایده ی کتاب خلاقانه و تازه است اما چیزی که جای خالیش در کتاب به چشم می خورد چگونگی ارتباط مناسب توصیفات معماری جلال در کتاب های مختلفش به همدیگر است . توصیفات معماری جلال برای دانشجوی امروز معماری کاربردی نیست ! نگاه توریست کنجکاوی است که به زبان مردم کوچه بازار آشناست و نمی توان حاوی نکات آموزشی باشد . " امروز صبح گوگن هایم را دیدم . گوگن هایم یک موزه جمع و جور است و خالی از گرفتگی و بوی مرده نمی دهد ! ... مضافاتش همه با هم جور "
اشکال دیگر کتاب نبود نصاویر مناسب و واضح از مطلبی است که جلال درباره ی آن صحبت می کند که اگر می بود هم خواننده ی غیر معمار می توانست از کتاب سر در بیاورد و هم معمار جماعت می توانست مروری کند بر آموخته هایش . توصیفات معماری جلال بیش از آن که از بعد معماری قابل توجه باشد تمرینی است برای نویسندگی او یا حداکثر , تلاشی است برای ورود جلال به حوزه ی معماری به زعم خودش . " ورودی شاه زند دری بود و پشت در پلکانی بلند که می رفت بالا بر فراز تپه و 39 پله داشت که اگر اشتباه کنی در شمردنش گنه کاری و باید از سر بگیری "
اما دو یادداشت جلال : " طرح مسجدی برای رفسنجان " و " مصاحبه با هوشنگ سیحون بعد از زلزله بوئین زهرا " خواندنی و حاوی نکات مهمی برای معماران است و باید متاسف شد که بعد از گذشت این همه سال از نگارش آنها هنوز هم معماری معاصر ایران قادر به حل آن ها نشده است .
ب ) بخش شهرسازی و شهر نشینی : تا کنون هرچه درباره معماری جلال گفتم را فراموش کنید ! نوشته های جلال در حوزه شهرسازی غنی و کاربردی است . دیگر نویسنده ای نیست که بخواهد قدرت تسلط خود بر زبان و اصطلاحات معیار را به رخ بکشد , بلکه منتقدی است که به خوبی شهر , امکانات و معضل های آن را می شناسد و به علت سفرهای متنوعش به شهرهای معروف دنیا توانسته است مقایسه جالبی با شهرهای ایران انجام دهد . " اگر از آسمان در مهرآباد به زمین بنشینی آن طرف شهر به دندان های ریخته یک حیوان ماقبل تاریخ می ماند . خشک و بیروح ! ... برازیلیا – پایتخت جدید – با عمارات عظیم و زمین های خالی که مدام آدم باید دنبال آدم هایش بگردد ! "
جلال شهرساز علاوه بر بیان نقاط ضعف ها , راه حل هایی هم برای آن پیشنهاد کرده است که بیان گر درک عمیق او در این حوزه است . " آقای شهردار , دودکش ها را به شرق تهران ببرید که دودشان با نسیم دائمی شهریار , تهران را خفه نکند ! " یا " دور خیابان ها {مکه} پر از نئون ... بحث در این نیست که چراغ موشی را جای نئون بگذارند بلکه در این است که چرا نباید برای چنان عظمتی نوع خاصی و شکل خاصی از لامپ بهمان کمپانیها سفارش بدهند و آخر تشخصی ! و نه اینکه خانه خدا یک مصرف کننده عادی پنسیلوانیا ! "
هرچند که جلال در برخی نوشته هایش جانماز آب کشیده است اما کتاب خواندنی است . " آقای شهردار , آیا می دانید که در یک شهر اسلامی بلندتر از مناره خانه خدا چیزی ساختن زشت است ؟ شما چرااین مسائل را رعایت نمی کنید ؟ "

خشت و شیشه ( هنر و معماری در آثار جلال آل احمد )
ناصر فتحی راسخ
نشر افق . 210 صفحه
.

۱۳۸۹ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

خالق نمادهای مدرن تهران

۱۳۸۹ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

"پردیس سینمایی ملت " از چند نظر در معماری معاصرایران بنای مهمی است . مهم ترین دلیل آن وجود یک مبانی نظری مدرن در طراحیش است که تا کنون در ایران در حد حرف و کاغذ مانده بود ! ایده طراحی آن Hyper Cube : یعنی مکعب هایی که در اثر کششی که به هم دارنند ایجاد حرکت و حجم در فضا می کنند از مباحث تقریبا جدید در معماری روز دنیاست . دلیل دوم طراحی مناسب و زیبای آن است که با تمام تصورات ذهنی که از سینما در ذهن داشته اید – یعنی حجمی صلب و بدون بازشو و نور - متفاوت است و برعکس , نمای تمام شیشه ی آن  بسیار جاذب و دعوت کننده دارد .
شاهکار "دانشمیر" استفاده از "رمپ" برای ارتباطات عمودی اصلی بنا است که دقیقا مشابه سیرکولاسیونی است که هنگام قدم زدن در خود پارک ملت تجربه می کنید . یعنی حرکتی نرم و سیال . "دانشمیر " رمپ را هوشمندانه در سمتی از بنای خود به کار برده است که رو به پارک است و برای سمت دیگر – که رو به بزرگراه کردستان است از پله استفاده کرده است تا تفاوت محیط طبیعی پارک را با محیط خشن بزرگراه نشان دهد . نمای شیشه ای بنا از جاگذاری هوشمندانه رمپ ها در پلان بوجود آمده است که باعث شده است سالن های سینما -که باید تاریک باشند - در وسط قرار بگیرند. بهترین هماهنگی بین سازه و معماری – که از معضلات بزرگ پیش روی معماری ایران و به دلیل فقز تکنولوژی ساختمانی است – در این بنا به اجرا در آمده است . حجم زیبای بنا یک دروازه قوی را برای پارک ملت از سمت بزرگراه کردستان ایجاد کرده است .
 
این بنای جوان خیلی زود جای خودش را به عنوان یکی از نمادهای مدرن تهران باز کرده است و در اپیزود نه چندان قوی "تهران " از "مهدی کرم پور " در فیلم "طهران , تهران " به عنوان یکی از لوکیشن ها به کار گرفته شد . تنها نکته منفی طراحی بنا ورودی های ضعیف خود بنا و هزینه بالای نگهداری و تمیز کردن نماهای تمام شیشه ای آن در هوای آلوده تهران و در جنب بزرگراه کردستان است .
سالن های استاندارد سینما , وجود فضاهای نمایشگاهی و کتابفروشی وکافی شاپ و رستوران همه چیز را مهیا کرده است که برای ساعاتی این زندگی مزخرف را با دوستانتان در آن جا از یاد ببرید !
پ.ن : نام رضا دانشمیر را بعد از اجرای طرح های " سینمای imax تهران " و " مسجد خیابان ولیعصر " که تئاتر شهر را به معنای واقعی کلمه نجات داد , بیش تر خواهید شنید . کارفرمای پروژه های او – شرکت توسعه فضاهای فرهنگی شهرداری تهران – به شدت خوش ذوق و ثروتمند است و چنین کارفرمایی برای یک معمار جوان به معنی امکان اجرای تمام افکار روی کاغذش است .
.

۱۳۸۹ مرداد ۱۲, سه‌شنبه

قابی از ابدیت

۱۳۸۹ مرداد ۱۲, سه‌شنبه

ابدیت از آن دست واژه هایی است که علی رغم واضح بودن معنی لغوی آن تعریفی گنگ و پیچیده دارد ! مسئله زمانی حاد تر می شود که یک معمار بخواهد در بنایی که می سازد حس این واژه را به مخاطب انتقال دهد . نمی دانم شما هم مثل من از آن دسته افرادی هستید که لیستی از نقاطی که قبل از مرگ باید ببینید دارید ؟اگر پاسخ شما مثبت است مطمئنم که این بنا را نیز به آن اضافه خواهید کرد . چرا که " موسسه تحقیقاتی سالک " یکی از معدود بناهای معماری است که در آن می توانید شکوه ابدیت را تجربه کنید !
"لویی کان " به اعتقاد من یکی از سه ضلع مثلث نابغه های جهان معماری است . تاریخ گرایی و رعایت مفاهیم انسانی از مشخصه های کارهای اوست . او این ساختمان را در سال 1965 در کالیفرنیا ساخت . "دکتر سالک" از او درخواست کرده بود که مکانی آرام و زیبا برای انجام کارهای گروهی و تحقیقاتی بسازد و لویی کان با ایجاد محور بازی که در یک سوی آن اقیانوس آرام و در سویی درخت های زردآلو را می توان دید مکانی خلق کرد که خود آن را قابی برای ابدیت نامید. پنجره های اتاق های مطالعه و آزمایشگاه ها رو به دریاست و  ساختمان به بهترین شکل بین انسان , طبیعت و محیط کارش ارتباط مناسبی ایجاد کرده است .
ناتانیل – پسر لوئی کان – در سال 2003  فیلمی مستند به نام " آرشیتكت من؛ تصویر پسر از پدر " ساخت که نامزد دریافت جایزه اسکار همان سال شد . در این فیلم ناتانیل برای جان بخشدن به فضای خالی و جادویی این ساختمان ، اسكیت‌هایش را به پا می كند و ما حركت روان و مارپیچ او را در عرض میدان به سمت افق بی انتها میبینیم.
حالا تنها کاری که باید بکنید اضافه کردن این ساختمان در لیستتان است .
پ.ن : عکس ها و توضیخات مفصل بنا را از اینجا می توانید ببینید .
.

۱۳۸۹ خرداد ۴, سه‌شنبه

هزارتوی غم

۱۳۸۹ خرداد ۴, سه‌شنبه
همیشه مردد بودم از این که در مورد رشته دانشگاهی ام پست بنویسم . حس می کردم شاید آن عشق و هیجانی که مباحث آن رشته به من منتقل می کند برای سایرین خسته کننده و بی معنی باشد . مثلا فرض کنید "میم" درباره نحوه ترجمه متون مطبوعاتی زبان انگلیسی مطلب بنویسد ! یا "شاهرخ "درباره تاثیر فلان میکروچیب بر کارکرد دستگاه سی تی اسکن یا "سیاوش" درباره تاثیر ذرات فوتو بر فلان چیز ! من یکی که این جور مطالب را نمی خوانم !!
اما حساب معماری با سایر رشته های دانشگاهی جداست . چون رشته ای است که همه ی مردم با آن سر و کار دارند و آن را درک می کنند هرچند شاید لزوما قادر به خلق آن نباشند . ما در فضاهای معماری متولد می شویم , بزرگ می شویم , عاشق می شویم و پیر می شویم . چه کسی هنوز خاطره محل زندگی بچگی اش را فراموش کرده است ؟ خوابگاه دانشگاهیتان را چه طور ؟ محلی که همیشه با عشقتان در آن قرار می گذاشتید را چه ؟چه دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم فضاهای معماری بخش زیادی از نوستالژی ها و خاطراتمان را به خود اختصاص داده است . پس از این به بعد برایتان هرازچندگاهی از معماری می نویسم.
یکی از مهم ترین دغدغه های معماری معاصر خلق فضائی است که غیر قابل پیش بینی باشد و بیننده را به حرکت وجست و جو مجبور کند و او را هر لحظه غافلگیر کند . علاوه بر آن باید بتواند محتوا و موضوعی که بنا برای آن ساخته می شود را به خوبی به مخاطب انتقال دهد . کار سختی است . نه ؟
یکی از بهترین پروژه هائی که به خوبی از پس این موضوع برآمده است , یادمان "یهودیان کشته شده اروپا " است اثر معمار صاحب سبک "پیتر آیزنمن"  . این یادمان که در شهر برلین قرار دارد ایده ای ساده اما تکان دهنده دارد ! 2600 قصعه مکعب بتنی در اندازه ها و ارتفاع های گوناگون در زمینی به مساحت 19 هزار متر مربع طوری چیده شده اند که راهروهائی باریک , طولانی و ترسناکی را ایجاد کرده اند . راهروهایی که شما را مجبور می کند که به تنهائی از یادمان دیدن کنید و حس ترس از گم شدن , تنهائی , وحشت و غم یهودیان را به خوبی درک کنید. کف شیب دار مجموعه هم در انتقال هر چه بیش تر حس بسیار مفید عمل می کند . اگر در این یادمان گام بر می دارید از سوال پسرکی که از شما امتیازتان را می پرسد شگفت زده نشوید ! او فقط به دنبال جایزه بزرگ مسابقه است: یک تانک واقعی !


 
 
The Memorial of murdered jews of europe"
Architect : peter Eisenman
Location : berlin"

پ.ن : اگر به موضوع علاقه مند شدید این بنا را نیز از دست ندهید : موزه یهودیان اثر دانیل لیبسکیند .
پ.ن 2 : عکس های مفصل این یادمان را می توانید از این جا نگاه کنید .

معتادان دیازپام ده

جستجو در دیآزپام 10

دیآزپام خورندگان امروز