۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۰, جمعه

اورسن ولز,گارفیلد و چند داستان دیگر

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۰, جمعه

1.همیشه حس بدی نسبت به سی دی های MP3 دارم ! فکر این که حاصل یه عمر کار هنری یه خواننده – حالا با هر کیفیتی – رو بتونی رو یه سی دی دویست تومانی رایت کنی و خیلی راحت  اون رو صاحب بشی حس بدی بهم میده ! نه این که بخوام یه مشت شعار نخ نما درباره رعایت حقوق مولف بدم . اصلا اگه کپی رایت تو این مملکت وجود داشت شاید آرشیو محصولات خارجی هنری ام نصف الان بود اما این حس تلخ همیشه منو اذیت می کنه .
2. فرض کنید دو تا دوست خیلی عزیز از شما بخوان که یه تعدادی فیلم براشون بیاری . یکی از اون ها کارگردان سینماست و عشق کارهای کلاسیکه و با دید فنی به سینما نگاه می کنه , یکیشون هم شاه رخ  که توی وبلاگش داره با نگاه هنری سینما رو بررسی می کنه . پس می تونید حدس بزنید چه فیلم های محشر و خدائی سفارش دادن از "اورسن ولز" و "گدار" و "بونوئل" و "هیچکاک"بگیر تا "آنگلوپولوس" و "هاینکه"و"وندرس" . یه سری فیلم های طلائی که هرکدوم متعلق به یه دوره خاص از تاریخ سینماهستن و در طول تاریخ سینما جایگاه ویژه ای دارن و خدا می دونه چند نفر رو عاشق سینما کردن !
تمام این حجم سینمائی ارزشمند و بزرگ توی یه دست من بود . اونم توی چی ؟ یه نایلون کوچیک دسته دار که روش عکسی از انیمیشن "گارفیلد" بود و نشان از درک بالای اون ساقی فیلمه از سینما داشت !! با این وجود سنگینی که از این بسته کوچیک احساس می کردم به قدری بود که مجبور شدم مسیر کوتاهم تا خونه رو با تاکسی برم ! حس می کردم دارم یه دوره طلائی از تاریخ سینما رو حمل می کنم و باید مثل یه سرباز وظیفه شناس مراقبش باشم ! نایلون رو هم بالاترین جای کتاب خونه گذاشتم . وقتی هم می خواستم بهش دست بزنم انگار که بخوام به یه کتاب خطی دوره تیموری که پر از مینیاتورهای "رضا عباسی " یه  و با کوچیک ترین لمسی ممکنه نابود بشه دست بزنم , احتیاط می کردم !وایسید ! قضیه جالب تر هم شد . شبش هم خواب دیدم که "اورسن ولز" با همون تیپ و لباس "همشهری کین"  با همون نگاه نافذش درحالیه دست هاشو پشتش قلاب کرده بود داشت درباره کارهای بزرگی که واسه سینما کرده صحبت می کرد و کلی شاکی بود از این که اونو با یه سری کارگردان کوچیک توی یه جا قرار دادم !!
میگن آه مرده ها خطرناکه و بیش تر می گیره ! خیلی می ترسم !
.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۶, دوشنبه

شب ها و سیگارهای روشن

۱۳۸۹ اردیبهشت ۶, دوشنبه


می خوام توی این پست خودم رو از یه عذاب وجدان قدیمی خلاص کنم و فیلمی رو معرفی کنم که علی رغم این که باهاش زندگی کردم , علی رغم این که تو حین تماشاش  عین چی از اطرافم دود سیگار خوردم , علی رغم این که اونقدر منو دیوونه ی خودش کرده بود که تا مدت ها از طرز خاص تاکسی گرفتن نقش اولش تقلید می کردم , علی رغم این که یه جنگ سرد بین دوستام به راه انداخته بود که که کی میتونه اسم کتاب های بیش تری از کتابخونه ی نقش اول فیلم رو – با دقیق شدن در نصاویر Pause شده فیلم – بفهمه و اون ها رو گیر بیاره و علی رغم این که فیلم بسیار مهجوریه, تا الان دست به معر فی اش نزده بودم ! ارادتم به فیلم در حدیه که توی این چند سال دانشجوئی, آخرین اکران هر ترم کانون دانشگاهمون این فیلم بود اما هر بار که نگاش می کردم توی اون صحنه ای که قهرمان فیلم کتابخونه اش رو می فروشه , بیش تر از آسمون اون صحنه گریه می کردم ! ترم آخر هم با کلی سگ دو زدن موفق شدیم کارگردانش رو دعوت کنیم و با کلی اصرار از زیر زبونش اسم خیابون  لوکیشن اصلی شب فیلم رو بکشیم بیرون !
من و خیلی از هم سن هام به فیلم "شب های روشن" مدیونیم . "فرزاد موتمن" با جان دادن به کاراکتری که فقط پیش کتاب فروشی حساب دفتری داشت و اونقدر دیوانه ی ادبیات بود که وقتی ازش زمان رو می پرسیدند جواب می داد " یه شعر مونده به ساعت یازده " جاش رو اونقدر توی حافظه سینمائیم محکم کرده که وقتی پریروز تبلیغ فیلم تازه اش – پوپک و مش ماشاءالله با بازی حیائی و مهناز افشار – رو دیدم خم به ابرو نیارم ! برام تعریف کرده که تنها عشق و درآمدش این سینمای کم رمقه و گاهی مجبوره از این جور فیلما هم بسازه . " سعید عقیقی" جادو کرده و از رمان کم رمق "شب های روشن" داستایوفسکی  - که امیدوارم شاه رخ عزیزم منو ببخشه ! – فضائی ایرانیزه شده و ملموس رو برای مخاطب ایرانی خلق کرده . کاش این نوشته رو می خوند تا می فهمید ما تا آخر کاراکتر روشنفکرش رو که نشون داد لزوما نباید سیگار بکشه یا در حالیکه داره قهوه فرانسوی اش رو مزه مزه  می کنه , حرف های فلسفی دهن پرکن بزنه , می پرستیم  ! ما به این فیلم مدیونیم از این نظر که برامون آدم هائی رو روی این پرده نقره ای خلق کرد که به تلخی و طی تجر به های نا کام فهمیدیم که امکان تحقق افکار و آرمان هاشون توی این جامعه ای که زندگی می کنیم وجود نداره ! شاید خود "عقیقی" هم این نکته رو می دونست که برای استاد – با بازی مهدی احمدی – اسم نذاشت و اسم معشوقه اش رو هم "رویا" گذاشته بود !
حالا بی آن که کتابش رو خونده باشم می فهمم  "راسکلنیکف" چه زجری کشیده با این عذاب وجدان لعنتی و چه آرامشی داره اعتراف کردن و خلاصی ازش !حالا که اعتراف کردم بذارین راحت بخوابم . شاید خواب دختری رو دیدم که تو یکی از سربالائی های "زعفرانیه" زیر نور ماه,  بعد یه سال ,به قولش وفا کرده و منتظر عشقشه! هیسس ! گوش کنید , می شنوید "پیمان یزدانیان" داره چه سحری با ویولونش می کنه ؟
"شب های روشن
کارگردان : فرزاد موتمن
نویسنده فیلنامه : سعید عقیقی(با برداشتی آزاد از کتاب "شب های روشن" اثر داستایوفسکی)
بازیگران :مهدی احمدی – هانیه توسلی – محسن شاه ابراهیمی
موسیقی : پیمان یزدانیان
طراح صحنه و لباس : محسن شاه ابراهیمی
محصول 1381- 102 دقیقه"
پ.ن : به قول شاه رخ , اینقدر با انبردست از این فیلم نکته درآوردیم که حد نداره ! می خوام اونا رو بنویسم اما باور کنین اشک امونم نمیده !
پ.ن 2 : این پست رو در نهایت افتخار تقدیم می کنم به هدایت و سیحون ; که تو این جامعه شب رنگ خواب زده , هشیارترین خوابگردهایند.
.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۴, شنبه

سنگینی تحمل ناپذیر کوله بار هستی

۱۳۸۹ اردیبهشت ۴, شنبه

شغلی رو تصور کنید که به خاطرش بیش از سیصد روز در سال , در حال مسافرت هوائی به شهرهای مختلف هستید و تمام زندگیتون وابسته به چند تا کارت اعتباریه و مجبور هستین طوری وسیله های زندگیتون رو انتخاب کنید که توی یه چمدون چرخ دار جا بشه و از گمرگ فرودگاههای مختلف اضافه بار نخوره ! وایسید ! جالب تر هم میشه ! شغلتون هم این باشه که به شعبه های شرکتتون در کل کشور برید و کارمندهائی رو که برای اقتصادی تر کردن شرکت باید اخراج بشن رو به طور رو در رو اخراج کنید ! طوری که اون ها افسرده , نا امید و عصبی نشن و دست به شکایت هم نزنن !یعنی یه شغل روان شناسانانه حساس و خیلی سخت .
در کنار این ها یه سری کنفرانس های روان شناسی با این تز جالب برگزار کنه : آدما در طول زندگی یه "کوله پشتی" رو حمل می کنن . اکثرشون هم به واسطه روابط دنباله دار و عادت کردن به افراد و چیزهائی که دوستشون دارن , این کوله پشتی رو سنگین و سنگین تر می کنن و مثله احمق ها اون رو به همه جا حمل می کنن ! "جرج کلونی" در فیلم "Up In The Air"نقش هم چین آدم جالبی رو بازی می کنه . مردی که تقریبا همه سال رو در هتل های زنجیره ای "هیلتون" و فرست کلاس های Air Line های معروف آمریکا سپری می کنه و خودش رو از هیچ لذت و دوستی و س. ک .س محروم نمی کنه مشروط به این که کوله پشتی اش رو سنگین تر نکنه !
اما این ایده بکر و جذاب رو متاسفانه "هالیوود" – مثل اکثر مواقع – با چند تا داستان فرعی لوس و یه تحول نصفه و نیمه در پایان به گند کشیده ! این فیلم بدون بزک دوزک های هالیوودی اش یه برش عرضی و غم انگیز از جامعه حال حاضر آمریکاس و اهمیت و نقش شغل رو روی زندگی افراد بیان می کنه . حتی  شغل خود " جرج کلونی " هم اونقدر براش مهمه که تمام زندگیش در ارتباط با اون معنا پیدا می کنه !
این فیلم به یک فاجعه درست و حسابی در پایان نیاز داشت تا جاودانه بشه . اما بازهم این هالیوود لعنتی یه ایده خوب رو خراب کرد ! ولی با این حال به یک بار دیده شدن می ارزه .
Up In The Air
کارگردان : جیسون ریتمن
فیلنامه نویسان : جیسون ریتمن – شلدون تورنر ( بر اساس رمانی از والتر کرن )
بازیگران : جورج کلونی – ورا فارمیگا
108دقیقه
محصول 2009
پ.ن : در باب حماقت هالیوود فقط این نکته رو می تونم بگم که چند سال پیش مراسمی برگزار شد برای معرفی خوش فرم ترین اجزای چهره بازیگران هالیوود و طی اون مراسم چانه ی "جورج کلونی" به عنوان "خوش فرم ترین چانه هالیوود" انتخاب شد !  

.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳, جمعه

کورها عشق را بهتر می فهمند

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳, جمعه
عینک نمره 2.5 ات رو -واسه تعویض شیشه- چند روز ازت بگیرن و بعدش هم با یه دوست عزیزی قرار داشته باشی, همین میشه دیگه ; تو می مونی و ده ها نقطه سیاهی که تو محل همیشگی قرارتون به طرفت میان و فقط یکی از اون ها باعث میشه آدرنالین خونت بالا بره و لبخند بزنی و واسه چند ساعت تلخی زندگی رو فراموش کنی ! اما کدوم یکی ؟!حالا که چهره ها روخوب نمی بینی مجبور میشی سعی کنی کلی چیزای به ظاهر بی اهمیت رو که تا حالا بهش توجه نکردی  رو به یاد بیاری .این که قدم هاش تند بود یا آهسته ؟این که وقتی راه میرفت دستاشو اطراف بدنش تکون می داد ؟ هرچند وقت یه بار با موهاش ور می رفت ؟رو شونه اش, بند چپ کوله اش رو با دست می گرفت یا بند راستش رو  ؟ کفش هاش موقع راه رفتن صدا می داد ؟ اغلب دوس داشت از سمت راست این خیابون بیاد یا از سمت چپ ؟مجبوری حدس بزنی امروز کدوم مانتوش رو می پوشه . با کدوم شالش اون رو ست می کنه و آخر سر کلافه شی و چشماتو ببندی و وقتی حس کردی جهان خوش بوتر شده و بوی رایحه همیشگی اش رو میده , چشماتو باز کنی و بگی سلام !
پ.ن: حفره ای در پل / اسب آن را به خاطر دارد / در مه شامگاهی ( هایکوئی از یوسا بوسون)
پ.ن2: به یاد بیارین اون صحنه محشر فیلم "بوی خوش زن" رو . اون جائی که "آل پاچینو" که نقش یه آدم کور رو بازی می کنه ,پائین تنه یه زن رو واسه اون پسره توصیف می کنه.
.

میم

از این به بعد "میم" ; دوست خوب من هم توی این وبلاگ می نویسه . قرار شده که تا می تونه برامون در باره سینما , ادبیات و به خصوص گروه های موسیقی خوبی که میشناسه صحبت کنه . اما فعلا که پست هاشو با خشونت و بمب گذاری و وحشت شروع کرده ! برای "میم" عزیز روزهای بهتر و کم استرس تری رو آرزو داریم و همه منتظر پست های خوبش می مونیم .
.

۱۳۸۹ فروردین ۳۱, سه‌شنبه

نامه اي به داريوش مهرجويي

۱۳۸۹ فروردین ۳۱, سه‌شنبه

سلام آقاي مهرجويي !
ديروز اپيزود "طهران" شما را در فيلم "طهران تهران" – هرچند هنوز هم از اطلاق عنوان "فيلم" به آن چه شما و همكارتان ساخته ايد مطمئن نيستم – را ديدم . احساس تاسف و بي احترامي عميقي كه به من دست داد مرا بر آن داشت تا اين نامه را بنويسم كه مطمئنم هرگز به دست شما نمي رسد و آن را نمي خوانيد !
اگر كسي بودم كه سينماي خاص و دوست داشتني تان را تعقيب نمي كرد و نوشته هاي شما را چه در حوزه تاليف و چه در حوزه ترجمه را دوست نمي داشت بعد از ديدن فيلم تان – مانند تمام فيلم هايي ضعيفي كه در اين چند وقت ديده ام – فقط با تاسف سري تكان مي دادم و به سرعت سالن سينما را ترك مي كردم اما تعصبي كه به سينماي شما دارم – يا بهتر است بگويم داشتم – مانع از آن شد كه نسبت به اين مخلوق فرانكشتايني شما بي تفاوت باشم ! اگر شما نقش و جايگاه خود را در سينماي كم رمق ما از ياد برده ايد اجازه دهيد من برايتان آن را يادآوري كنم . "حميد هامون" – گل سرسبد كاراكترهايي كه خلق كرده ايد .بعد از 21 سال هنوز هم كه هنوز است در بين اهالي سينما ناميرا و محبوب است. نظرسنجي مجله" فيلم" به مناسبت انتشار 300 شماره اش را كه در آن اهالي سينما فيلم هاي محبوب شان را انتخاب كرده اند را خوانده ايد ؟ مي دانيد فيلم "هامون" شما چه رتبه اي را كسب كرد ؟
فيلم "گاو" شما – كه با كمي ارفاق هنوز هم از نمونه هاي موفق سينماي اقتباسي ماست – نويد يك سينماگر جوان و تحصيل كرده را مي داد كه با وجود دوري از وطن و تحصيلش در آمريكا نبض جامعه آن زمان ايران را خوب مي دانست . ما مردم قدر شناسي هستيم و از ياد نبرده ايم اين فيلم سينماي ما را به جهان معرفي كرد . شما براي ما عشاق سينما مهرجويي فيلسوف و تيزبين "پستچي " "دايره مينا " "اجاره نشين ها " "پري" "ليلا"و"درحت گلابي " هستيد نه كارگردان به آخر خط رسيده و كم رمق  فيلم هاي "ميكس " "بماني ""سنتوري " و "طهران " !
شما را چه شده است كه فيلمي ساخته ايد كه در آن به زشت ترين و آشكارترين شيوه ممكن به مخاطبتان شعار مي دهيد ؟ يكبار حاصل نهايي كارتان را بعد از تدوين ديده ايد ؟ معمار و تاريخ ساخت بناهاي قديمي تهران و سرعت آسانسور برج ميلاد را كه با چند كليك ساده در اينترنت مي توان فهميد! پس نگاه متفاوت شما به عنوان يك هنرمند كجا رفته است ؟! احترام به فرهنگ و سنت غني اين مرز و بوم يا دلجويي از پدران و مادران پيرمان را كه آنقدر مسخره و خنده دار شعار مي داديد كه اگر براي ديدن اپيزود "كرم پور" كنجكاو نبودم همان لحظه سينما را ترك مي كردم كه اي كاش همان لحظه اين كار را مي كردم چرا كه آن اپيزود هم فاجعه اي بود كه كار شما را به خوبي تكميل كرد !
آقاي مهرجويي مي گويند در دنياي جديد ديگر محتواي تازه اي براي بيان كردن وجود ندارد و بايد با فرم هايي جديد محتواهاي قديمي را بيان كرد . نمي دانم فيلم هايي اپيزوديكي را كه براي "پاريس" و "نيويورك " ساخته اند را ديده ايد ؟ اگر مي خواهيد پايتخت دوست داشتني مان را اين گونه به جهان معرفي كنيد  بهتر بود كه اين كار را انجام نمي دايد! اين سينماي نيمه جان ما نيز آنقدر صرفه اقتصادي ندارد كه خودمان را گول بزنيم كه شما براي گيشه فيلم تان را ساخته ايد ! بايد اعتراف كنم  بازي هاي فاجعه و اغراق شده  و موسيقي خنده دار و ناهماهنگ از فيلم تان خاطره سينمايي بدي را برايم به جاي گذاشت !
آقاي كارگردان ! "مسعود كيمايي" از سال 83 با ساختن فيلم "حكم" براي ما نسل جديد سينما دوست مرده است !! آقاي مهرجوئي شما را به خدا زنده بمانيد!!گر نمي توانيد باز هم شاهكار بسازيد  اجازه دهيد خاطره فيلم هاي خوبتان برايمان باقي بماند !

از طرف مردي كه آرزو داشت "حميد هامون" شما باشد    
.

معتادان دیازپام ده

جستجو در دیآزپام 10

دیآزپام خورندگان امروز