۱۳۸۹ شهریور ۲۶, جمعه

!Un.fu.c.k You

۱۳۸۹ شهریور ۲۶, جمعه
فاجعه وقتی اتفاق میفته که دوست دخترِ آدم، زنش بشه!
+++
مشکل اینجاس که ما همیشه دوست داریم زن ها، ترکیبی از یه معلم سرخونه و یه فاحشه ی شبی 500 دلار باشند.
+++
"فاک یو!" هیچکس متوجه این توهین نمیشه! چون ترتیبِ کسی رو دادن، واقعا کار خیلی با حالیه. اگه واقعا میخوایم توهین آمیز بنظر بیاد، باید بگیم "آن فاک یو"
[توهین خطاب به زن هاست]
+++
هنوزم میخواین مارو واسه این جنایت دستگیر کنید؟! چرا؟ چون شما از این مشکل فرار می کنید. شما اونو انداختین گردن سربازهای رومی. من می خوام همه چیزو روشن کنم، و اعتراف می کنم. کار ما بود! خانواده ام، من این کارو کردم! ما یه یادداشت توی انباری پیدا کردیم:
"ما اونو کشتیم!" امضاء ، مورتی.
خیلی خوب شد که ما اونو به صلیب کشیدیم، چون اگه می خواستیم توی این سالها این کارو بکنیم، مجبور بودیم با این نسلِ بچه – کشیش ها که یه صندلی الکتریکی کوچولو آویزون کردن دور گردنشون، سر و کله بزنیم!
+++
+++
لنی

۱۳۸۹ شهریور ۲۰, شنبه

The Aging

۱۳۸۹ شهریور ۲۰, شنبه

سوفی:
يكی از بدی های پير شدن اينه كه ديگه فرصتی برای از دست دادن نداری.
هايائو ميازاكی
+++
+++
توی مراسم اسکار یکی دو سال قبل، یک اسکار افتخاری برای کارگردان هنری و مجری تولید و ... در نظر گرفته بودند. اسم اون پیرمرد 148 ساله دقیقا یادم نیست (رابرت اف. بویل؛ با استعانت از ای.ام.دی.بی و با یاری حق تعالی!) نیکول کیدمن و یک صدا و سیمای دیگه دو نفری دستشو گرفتند و آوردند پای میکروفون. اونم بعد از کلی نفس نفس زدن، یک جمله ی خدا گفت:
یکی از خوبی های پیر شدن اینه که میتونی صاحب همچین اسکاری بشی!
...
البته الان دیگه خدا رحمتش کنه!
+++
+++
پ.ن: برای اینکه صاحبان مادی و معنوی این وبلاگ (زکریا و میم) ثابت کنند که هنوز هوای این کره ی خاکی را آلوده و ملوث به انواع و اقسام ارجیف می کنند، امروز آپدیت کردیم!
و همینطوری هم میتونید منتظر یکسری نوشته های عجیب و غریب باشید! نبودید هم نبودید!!

۱۳۸۹ شهریور ۱۱, پنجشنبه

اسپاگتی یعنی رنج !

۱۳۸۹ شهریور ۱۱, پنجشنبه

در دنیای ادبیات دو راه بیش تر ندارید : یا باید " کافکا در کرانه " را بخوانید و به جادوی قلم "موراکامی " ایمان بیاورید یا این کتاب را نخوانده عاشق او شوید !! جادوگر بودایی با دو معجزه ی جدید به میان ما برگشته است .
شنیده اید در داستان های "کارور" گاهی خوردن یک قهوه ی ساده به تراژدی بزرگی تبدیل می شود ؟! حالا این سطر را داشته باشید : " پوسته های سبوس گندم های طلایی در کشتزارهای ایتالیا در باد شناورند . می توانید فکرش را بکنید که ایتالیایی ها چقدر متحیر می شوند اگر بدانند چیزی که در سال 1971 صادر می کرده اند , تنهایی محض بوده است ! "  این بار "موراکامی" است که می تواند پختن یک اسپاگتی ساده را به چنان تراژدی ای تبدیل کند که در ادامه ی زندگیتان هر وقت می خواهید اسپاگتی بپزید به یاد این داستان می افتید ! اتفاق های چندان مهمی در داستان های این کتاب نمی افتد و بیش تر توصیف یک حس , موقعیت یا خاطره ای دور داستان ها را شکل می دهد . موراکامی این بار هم المان های شرقی را با عناصر مدرن به خوبی تلفیق کرده است و به همین علت توانسته است پیام هایش را در لایه های زیرین پنهان کند و همین داستان هایش را خواندنی تر می کند . "موراکامی" استاد نوشتن داستان از "هیچ" است ! باور ندارید ؟ کتاب را بخوانید .
"دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل
هاروکی موراکامی . ترجمه ی محمود مرادی
نشر ثالث
131 صفحه . 2700 تومان "
پ.ن : " وقتی از دو حرف می زنیم از چه حرف می زنیم ؟! " داستان دیگر موراکامی است که نشر چشمه آن را به بازار فرستاده است . منتظر شب نوشت آن کتاب هم باشید .
.

معتادان دیازپام ده

جستجو در دیآزپام 10

دیآزپام خورندگان امروز