۱۳۸۹ شهریور ۴, پنجشنبه

زمین سوخته

۱۳۸۹ شهریور ۴, پنجشنبه

در عالم نویسندگی یا باید تکنیک بلد بود یا دایره وسیعی از واژگان را در اختیار داشت . یا باید از موضوعات تازه نوشت و یا نگاه تازه ای به موضوعات کلیشه ای داشت . پس خواندن کتابی که از مرز حساس تکنیک و روایت , کلیشه و ژانر به خوبی عبور کرده است و توانسته باشد مخلوط همگنی از تمام این ها باشد می تواند گزینه مناسبی باشد .
جنگ از آن موضوعاتی است که در ادبیات ایران به شدت آلوده کلیشه ها است که نمونه آخر کتاب مبتذل "دا" است که هنوز هم از اطلاق عنوان کتاب به آن مطمئن نیستم ! " احمد محمود " چهره ی واقعی جنگ را در کتابش توصیف کرده است بدون هیچ تعارف و ملاحظه ای : "چشمم می افتد به دستی که در اثر انفجار از شانه جدا شده است و همراه موج انفجار بالا رفته است و تو خوشه ی خشک نخل گوشه حیاط گیر کرده است ... انگشت کوچک دست , از بند دوم قطع شده است و سبابه اش مثل یک درد , مثل یک تهمت و مثل یک تیر سه شعبه به قلبم نشانه رفته است "
کتاب را که می خوانید  هم با آداب و رسوم و لهجه مردم جنوب آشنا می شوید و هم سردرگمی و غافل گیری شروع جنگ را به خوبی حس می کنید . " کی ئی روز می خواست برات ببم ؟! همی ئی بلشویکا که میخوان زن آدم رو اشتراکی کنن ! " توصیفات نابی که مختص احمد محمود است در این کتاب با تکنیک هایی که به کار برده است خواندنی تر شده است  . مثلا وقتی که چیزی از بلندگو پخش می شود , در داستان جمله هایش بریده بریده آمده است که خواننده به خوبی نویز محیط را متوجه می شود .ویژگی خاص شخصیت های کتاب در طول داستان به تناوب تکرار می شود انگار که "محمود" خواسته باشد آن ها را تا ابد در ذهنمان حک کند و مگر می شود ساکنان بن بست ننه باران و قهوه خانه مهدی پاپتی را با تمام رنج ها و شادی هایشان فراموش کرد ؟
پ.ن : مهاجرانی می خواست کتاب را به عنوان کتاب سال برگزیده کند اما با مخالفت آقای خامنه ای روبه رو شد !
"زمین سوخته
احمد محمود
انتشارات معین
323 صفحه . 4500 تومان "
.

18 comments:

حماقت نکن گفت...

سلام رفیق !
عجب یعنی میگی تو این زمینه کتاب خوب پیدا میشه ؟ یاد فیلم saving private ryan افتادم . نشان دادن خشونت اونهم بی سانسور کار هر کس نیست . شاید فقط تارانتیو ... شایدم احمد محمود تونسته باشه

r.n گفت...

چقدر دلم خواست این کتابو بخونم.....خوب تونستی تشویقم کنی....جنگ یکی از چیزایی که زندگی من باهاش گره خورده... و هنوز و هر روز دارم تاوان مرتبط بودن باهاش رومیدم....

یازده دقیقه گفت...

از کتاب و فیلم جنگی خوشم نمیاد.. بس که شعار داره توش حال آدم بهم می خوره.. این یکی که تو میگی حتمن خوبه دیگه! سلیقه ت رو قبول دارم

علامت سوال گفت...

خوندن توصیفات این کتاب فراتر از استانه تحملمه... باید خیلی تاثیر گذار باشه...
دیر به دیر اپ می کنی
:)

هیشکی گفت...

بیابان پیش رو بود.از آسفالت بخار برمیخاست.گاه آبادی کوچکی، گاه کشتزاری دروشده، گاه سگی، و بعد، سیاه چادر کولیها و زنی لاغراندام، کوزه ای به دست و دستی سایبان چشم.انتهای جاده سراب بود.باز دلشوره آمد. تااهواز راهی نبود.بوی خاک کوچه ها، بوی تلخ میموزا-دلش غوغا شد.بالای تپه ناگهان شهر پیدا شد.دور، لرزان در بخارآب و سراب.

این یکی هم بد نیس، اگه هنوز نخوندید حتما بخوندیش
دیدار...

هیشکی گفت...

بیابان پیش رو بود.از آسفالت بخار برمیخاست.گاه آبادی کوچکی، گاه کشتزاری دروشده، گاه سگی، و بعد، سیاه چادر کولیها و زنی لاغراندام، کوزه ای به دست و دستی سایبان چشم.انتهای جاده سراب بود.باز دلشوره آمد. تااهواز راهی نبود.بوی خاک کوچه ها، بوی تلخ میموزا-دلش غوغا شد.بالای تپه ناگهان شهر پیدا شد.دور، لرزان در بخارآب و سراب.

این یکی هم بد نیس، اگه هنوز نخوندید حتما بخوندیش
دیدار...

هما گفت...

دروووود
این کتاب هم میره تو لیست کتابایی که باید بخونم
ممنون رفیق

ماهی کوچولو گفت...

سلام
توصیفاتش زیادی دردناک بود
حس می کنم ذهنم به ارامش نیاز داره
اما از همون چند جمله معلوم بود که قلمش قویه
در مورد کتاب دا هم خوب معلومه وقتی که یکی که نه نویسنده است و نه تخصصی تو این زمینه داره دست به قلم بشه کارش کار خوبی از اب در نمیاد

سردبير ديپلم گفت...

http://www.dedarazad.blogfa.com/post-1147.aspx
اين پست از وبلاگ من كه در ان ياد كوتاهي از احمد محمود كرده ام

تروما گفت...

احمد ِ محمود. داستان های پرکششی که خب، واضح است چرا به مذاق "آقا" خوش نمی آیند و آن قدر روان و سازگار، که آدم حتی تعجبش هم نمی گیرد از بافت فرهنگ نا آشنای جنوب...

ايوان گفت...

من همينجور سنم مي ره بالا و هنوز هيچي از محمود نخوندم
اگه يه روز توي چهل سالگي وقتي دارم داد سخت مي دم در مورد ادبيات و سينما و همينجور دور ورداشتم يكي بگه احمد محمود خيلي ستمه كه من هنوز هيچي ازش نخوندم! آدم توي جمع بگوزه همچين بلايي سرش نياد
ولي توي ژانر جنگ عقرب روي پله هاي راه آهن . . . هم خيلي خوب بود
سلام
چاه رو ديدي؟ نه؟ خاك تو سر داري چيكار مي كني؟ اصلا تو قرار بود يه سري راه براي مرگ هاي اتفاقي بهم نشون بدي
كلي از برنامه هام عقبي كه

ايوان گفت...

تصنيف قديمي و غمناك عصر باراني آسمار رو ديدي؟ بيا درباره ش حرف بزنيم

ايوان گفت...

مي ميري كلي حرف نگفته ميمونه روي دلتا
گفته باشم

ايرن گفت...

احمد محمود كارش درسته!
من به شدت قلمش رو تحسين مي كنم!و شاهكارش به نظرم همسايه هاست!

ايوان گفت...

امروز برميگردي؟

Afsaneh گفت...

نثر احمد محمود را با نحوه پرداختش به جزئيات دوست دارم، من از "همسايه‌هاش" خيلي لذت بردم

ايوان گفت...

گفته بودي از پس تعريف داستان "دايره" بر نيومدم
اول فيلمو ببين بعد نظر بده كون گلابي

نعیمه گفت...

از داستانهای نخ نمای جنگی بیزارم.
از فیلمهای آبکی جنگی حالم به هم می خوره.
آخه نبودی ببینی با چه ژستی می گفتن جنگ جنگ تا پیروزی.
اما وقتی می گی احمد محمود یعنی یه نگاه از یه زاویه نو.
می زارمش تو لیست کتابهایی که باید بخونم.
ممنون.

ارسال یک نظر

لطفا پیغام های خارج از بحث پست رو به این آدرس ها بفرستین :
زکریا kaboe.tanha@gmail.com
میم walldivar@gmail.com

معتادان دیازپام ده

جستجو در دیآزپام 10

دیآزپام خورندگان امروز