۱۳۸۹ خرداد ۷, جمعه

33,663

۱۳۸۹ خرداد ۷, جمعه
چند سال پیش که باز هم موج انتقادات گسترده از "علی دائی" مد شده بود , برنامه "90" میزبان او بود . وقتی که "فردوسی پور" در پایان برنامه از "دائی" خواست که برای انتخاب برندگان از فلان عدد تا فلان عدد , چند تا را انتخاب کند "دائی" در کمال خونسردی این عدد را انتخاب کرد : سی و سه هزار و ششصد و شصت و سه !به تعداد "س" هائی که هنگام گفتن این عدد شنیده می شود و مشکل گفتاری "دائی" در تلفظ حرف "س" که دقت کنید  راز ماندگاری و موفقیت دائی را می فهمید : جسارت .
حالا حکایت "مارتین اسکورسیزی" است ! هر کس دیگری که جای او می بود و فیلم های "گاوخشمگین" , "راننده تاکسی" , "آخرین وسوسه مسیح " و "دارودسته نیویورکی " را در تاریخ سینما جاودانه می کرد , سعی می کرد تا جائی که می تواند این خاطره های خوب را برای طرفدارانش حفظ کند و از ریسک کردن و تجربه ژانرهای جدید خودداری کند! آن هم چه ژانری ؟ ژانر ترسناک : که از فرط تکرار و کلیشه خیلی مورد پسند کارگردان های تراز اول قرار نمی گیرد .اما او نشان داد که اهل ریسک  است و هنوز هم در سینما به تکرار نرسیده است .
    "اخطار:خطر لو رفتن داستان"       
در نیمه اول فیلم از دیدن فلاش بک های توهمی , بچه های مرده , خون , راهروهای تاریک , چراغ هائی که تا سوژه به زیر آن می رسد شروع می کنند به قطع و وصل شدن و  نماهای کلوزآپی که ناگهان با حمله چیزی یا کسی به بازیگر نقش اول قرار است شما را بترساند ناامید نشوید ! برای همه این ها در پایان دلیل منطقی گنجانده شده است .نگران نباشید !جنس ترسی که در این فیلم تجربه می کنیم چیزی فراتر از کلیشه های این ژانر است .هرچند شروع فیلم من را به یاد "بی خوابی " – فیلم تحسین شده "کرستوفر نولان " – انداخت اما به تدریج می فهمیم که آن چیزی که باید از آن بترسیم خود شخصیت اول فیلم – لئو دی کاپریو- است ! این موضوع شما را به یاد فیلم خاصی نمی اندازد ؟ آفرین . فیلم "دیگران " ! اما تفاوت مهم فیلم استاد با آن در این است که ما در "دیگران" ناگهان و در یک سکانس می فهمیم که ماجرا از چه قرار است اما در این فیلم ما به تدریج و کم کم این ماجرا را کشف می کنیم ! حتی در پایان فیلم نیز مطمئن نیستیم که تمام این شخصیت ها و داستان ها زاده ناخودآگاه "تدی دنیل" است چون نتوانسته است که تلخی جنایت هائی که خودش آنها را مرتکب شده را تحمل کند .
Shutter Island جزیره شاتر  
کارگردان : مارتین اسکورسیزی
بازیگران : لئوناردو دی کاپریو – بن کینگزلی – مارک رافالو
138 دقیقه – محصول 2010
فیلمIMDB لینک
پ . ن : شخصا عاشق فیلم های ترسناکی هستم که درباره ی بیماری های خاص روانی است . اگر شما هم این حس را دارید این فیلم را نیز از دست ندهید : هویت به کارگردانی جیمز منگولد.
.

۱۳۸۹ خرداد ۴, سه‌شنبه

هزارتوی غم

۱۳۸۹ خرداد ۴, سه‌شنبه
همیشه مردد بودم از این که در مورد رشته دانشگاهی ام پست بنویسم . حس می کردم شاید آن عشق و هیجانی که مباحث آن رشته به من منتقل می کند برای سایرین خسته کننده و بی معنی باشد . مثلا فرض کنید "میم" درباره نحوه ترجمه متون مطبوعاتی زبان انگلیسی مطلب بنویسد ! یا "شاهرخ "درباره تاثیر فلان میکروچیب بر کارکرد دستگاه سی تی اسکن یا "سیاوش" درباره تاثیر ذرات فوتو بر فلان چیز ! من یکی که این جور مطالب را نمی خوانم !!
اما حساب معماری با سایر رشته های دانشگاهی جداست . چون رشته ای است که همه ی مردم با آن سر و کار دارند و آن را درک می کنند هرچند شاید لزوما قادر به خلق آن نباشند . ما در فضاهای معماری متولد می شویم , بزرگ می شویم , عاشق می شویم و پیر می شویم . چه کسی هنوز خاطره محل زندگی بچگی اش را فراموش کرده است ؟ خوابگاه دانشگاهیتان را چه طور ؟ محلی که همیشه با عشقتان در آن قرار می گذاشتید را چه ؟چه دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم فضاهای معماری بخش زیادی از نوستالژی ها و خاطراتمان را به خود اختصاص داده است . پس از این به بعد برایتان هرازچندگاهی از معماری می نویسم.
یکی از مهم ترین دغدغه های معماری معاصر خلق فضائی است که غیر قابل پیش بینی باشد و بیننده را به حرکت وجست و جو مجبور کند و او را هر لحظه غافلگیر کند . علاوه بر آن باید بتواند محتوا و موضوعی که بنا برای آن ساخته می شود را به خوبی به مخاطب انتقال دهد . کار سختی است . نه ؟
یکی از بهترین پروژه هائی که به خوبی از پس این موضوع برآمده است , یادمان "یهودیان کشته شده اروپا " است اثر معمار صاحب سبک "پیتر آیزنمن"  . این یادمان که در شهر برلین قرار دارد ایده ای ساده اما تکان دهنده دارد ! 2600 قصعه مکعب بتنی در اندازه ها و ارتفاع های گوناگون در زمینی به مساحت 19 هزار متر مربع طوری چیده شده اند که راهروهائی باریک , طولانی و ترسناکی را ایجاد کرده اند . راهروهایی که شما را مجبور می کند که به تنهائی از یادمان دیدن کنید و حس ترس از گم شدن , تنهائی , وحشت و غم یهودیان را به خوبی درک کنید. کف شیب دار مجموعه هم در انتقال هر چه بیش تر حس بسیار مفید عمل می کند . اگر در این یادمان گام بر می دارید از سوال پسرکی که از شما امتیازتان را می پرسد شگفت زده نشوید ! او فقط به دنبال جایزه بزرگ مسابقه است: یک تانک واقعی !


 
 
The Memorial of murdered jews of europe"
Architect : peter Eisenman
Location : berlin"

پ.ن : اگر به موضوع علاقه مند شدید این بنا را نیز از دست ندهید : موزه یهودیان اثر دانیل لیبسکیند .
پ.ن 2 : عکس های مفصل این یادمان را می توانید از این جا نگاه کنید .

۱۳۸۹ خرداد ۲, یکشنبه

ما به خرداد پر از بغض ! عادت داریم

۱۳۸۹ خرداد ۲, یکشنبه
یک. "آوریل بی رحم ترین ماه هاست ... " این سطر اول بزرگ ترین منظومه شعری بشر در قرن گذشته است . احتمالا اگر "تی. اس . الیوت" ایرانی بود کتاب "سرزمین بی حاصل" ش را این گونه شروع می کرد : خرداد پر حادثه ترین ماه هاست ! نگاهی به تقویم خود بیاندازید : 2 خرداد : پیروزی محمد خاتمی در انتخابات سال 76 / 3 خرداد : فتح خرمشهر /  18 خرداد :پیروزی مجدد خاتمی در انتخابات در سال 80  / 29 خرداد : وفات دکتر شریعتی و خرداد سال قبل ...
دو.{سوم خرداد سال 1376 } خاتمی از 29 میلیون و 76 هزار و 70 رای توانست 20 میلیون و 78 هزار و 187 رای را به خود اختصاص دهد یعنی حدود 70 درصد آرا . این دو عدد را از هم کم کنید , هنوز هم باور نکردنی است !
سه.{چهار سال بعد} کارشکنی و بحران آفرینی عده ای از یک سو و عجول بودن و پر توقع بودن ما جوان هائی که می خواستیم چهرساله لذت تحول "می 68 "فرانسه را تجربه کنیم از سوئی دیگر , عرصه را به خاتمی تنگ کرده بود . اما او در سالن وزارت کشور خطاب به مردم جمله ای تاریخی گفت : " سرمایه اندکی دارم و آن سرمایه آبروی من است " و این گونه او باز هم ادامه داد تا در 18 خرداد 1380 تنها رئیس جمهور تاریخ سیاسی ایران شود که تعداد آرایش در نوبت دوم پیروزی بیش تر از نوبت اول باشد.
چهار. {سال 1385 .جشن شب چله مجله چهل چراغ } "امیر مهدی ژوله " به نیابت از همه ما جوان ها روی سن خطاب به "خاتمی" می گوید : سال هاست آرزو دارم که شما را بغل کنم ! امیدوارم وقتی از سن پائین می آیم این آرزو برآورده شود ! وقتی "ژوله" در آغوش خاتمی آرام گرفت , مگر میشد باز هم بغضمان را کنترل کنیم ؟ !
پنج.{سال 1387 } " وقتی می خواستم با آقای خاتمی در دفترش مصاحبه کنم به یک رومیزی برای میزی که در باغ ایشان گذاشته بودیم نیاز داشتیم . چیزی مانند ترمه . وقتی زنگ مجتمع رو به رو را زدیم و ماجرا را بیان کردیم خانم صاحب خانه تا نام خاتمی را شنید, بدون دریافت هیچ کارت شناسائی یک قالیچه تمام ابریشم را به اصرار به ما داد " خاطرات حجت سپهوند . عکاس و خبرنگار
شش. {سال 1388 } هنوز خیلی ها در انتخاب "کروبی" و "میر حسین" مردد بودند . نقاط تاریک و ابهام آمیز کارنامه سیاسی میرحسین خیلی ها را به شک انداخته بود اما تا خاتمی موضع خودش را در مورد حمایت از میرحسین اعلام کرد , کار تمام شد . دنیای همه ما از آن به بعد یک رنگ داشت : سبز .
هفت.وقتی به "فیدل کاسترو" گفتند می خواهیم 60 سالگی ات را جشن بگیریم و روز تولدت را روز ملی کوبا نام گذاری کنیم , پیرمرد قبول نکرد . او نمی خواست به تاریخ ملحق شود . کاسترو اجازه نداد که خیابانی را به نام او کنند یا عکسش را روی اسکناس چاپ کنند یا حتی از او مجسمه بسازند . او دستور داد که فعلا تا می توانند عکس های "چه گوارا " را چاپ کنند تا فعلا تاریخ با او کاری نداشته باشد . همه سیاستمدارها از قضاوتی که بعد از گذشت زمان در موردشان می شود وحشت دارند . تاریخ با هیچ کس شوخی ندارد !
هشت. حالا مقایسه کنید محبوبیت مردی که 13 سال پیش خودش را در تاریخ سیاسی ایران جاودانه کرد و هم چنان با آن سرمایه گران بها و کمیابش محبوب است و محبوب می ماند .
" سید محمد خاتمی" تنها فرد تاریخ سیاسی ایران است که برای رنگ عبایش هم ترانه خوانده اند .
پ.ن : عکس جاودانه "حجت سپهوند" را برای این عکس این پست انتخاب کرده ام .
پ.ن 2 : ترانه " مردی با عبای شکلاتی " را شنیده اید ؟ همان ترانه ای که چهل چراغی ها برای خاتمی اجرا کردند ؟
.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۱, سه‌شنبه

"هيچ" براي هيچ

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۱, سه‌شنبه

  1. 1.فيلم "مهمان مامان" اثر " مهرجوئي " : روايت زندگي فقيرانه چند خانواده در جنوب شهر كه علي رغم رگه هاي طنزي كه داشت فقري شرافتمندانه اما تلخ را به تصوير كشيد .
  2. 2.فيلم "بازگشت" اثر "آندري زوياگينتسف " : در پايان فيلم كه تصاوير عكاسي شده پسر را فريم به فريم ميبينيم اين احتمال تقويت مي شود كه نكند پدر وجود خارجي نداشته است چون در هيچ يك از عكس ها وجود ندارد .
  3. 3.فيلم "كنعان " اثر "ماني حقيقي " : مينا – با بازي ترانه عليدوستي – بعد از دعوا با خواهرش به خانه مي آيد و شوهرش مرتضي – محمدرضا فروتن – را صدا مي زند . مرتضي در اتاق خواب در حال استراحت است . مينا به نزد او مي رود و در تاريكي اتاق خواب او را صدا ميزند . در سياهي مطلق صداي مرتضي را مي شنويم كه به او دلداري مي دهد و مي فهميم كه او را در آغوش كشيده است .
  4. 4.فيلم "پس از طلوع" اثر " ريچارد "لينكليتر ": در پايان فيلم آن چيزي كه بغض ما را مي شكند ديدن جاهاي خالي است كه در طول فيلم ما و "جسي" و "سلين" با هم در آن جا بوده ايم .
تنها چيزي كه بعد از ديدن فيلم "هيچ" ساخته جديد "عبدالرضا كاهاني" در خاطر شما مي ماند بازي خوب و روان تيم بازيگري است به خصوص نقشي كه "پانته آ بهرام" – بازيگر محبوبم - و "مهران احمدي" بازي كرده اند اما فيلمي كه تنها نكته شاخصش بازي هايش باشد محكوم به فناست و بعد از گذشت چند سال فراموش مي شود! باز هم خانه اي قديمي و داراي حياط مركزي در جنوب شهر كه قرار است برايمان فقر را به تصوير بكشد و تاثير پول بر شخصيت افراد را نشان دهد . سو‍ژه اي كه از فرط تكرار در سينماي ايران نخ نما شده است و نمونه هاي خوب زياد دارد (شماره يك ) كاهاني براي متفاوت شدن فيلمش سعي كرده است تا جائي كه مي تواند از خط قرمزها عبور كند و بازيگرانش تا مي توانند به هم فحاشي كنند ! اما در همين سينماي پر از محدوديت هم مي توان از خط قرمزها عبور كرد و محترم ماند (شماره سه ) حربه كاهاني براي هر چه بيش تر رئال كردن فيلمش نتيجه عكس مي دهد و ما به جاي اين كه با كاراكترها همذات پنداري كنيم آن ها را انسان هائي لمپن و بي ادب مي بينيم و حتي ممكن است آن ها را سزاوار هم چينين وضعي بدانيم ! كاش "كاهاني" براي ثروت بادآورده "مهدي هاشمي" دليلي باور پذيرتر پيدا مي كرد . هرچند كه به شخصه دليل علاقه او را به بيماري هاي عجيب روحي يا جسمي نمي فهمم ! "پرويز پرستوئي" با وسواسي عجيب در فيلم "بيست" و "مهدي هاشمي" در اين فيلم با اختلال غده هيپوفيز و اين توانائي كه بدنش هرچند وقت يك بار كليه بسازد ! قصد ندارم مته به خشخاش بگذارم اما عكس هايي كه در فيلم نشان داده مي شود را با (شماره دو) و سكانس پاياني فيلم را با ( شماره چهار ) مقايسه كنيد تا بفهميد چرا "هيچ" فيلم ماندگاري نيست !
اگر بپذيريم كه تمام محتواهاي ممكن در هنر مطرح شده اند و اكنون فرم هاي تازه و بيان هاي جديد برنده اين ميدان هستند جائي براي دفاع از اين فيلم خوب نمي ماند .
.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه

این کلمه شش حرفی لعنتی

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه
بخش زیادی از عمر ما انسان ها به انتظار می گذرد . بچه که هستیم تمام سال کشدار تحصیلی را به انتظار بعدازظهرهای رنگی و طولانی تابستان تحمل می کنیم . جوان که می شویم و اولین چشمان سیاهی که داغمان می کند را تجربه می کنیم کارمان تمام است وباقی عمر , در تمام دوستی ها و روابط و ازدواج هایمان منتظریم که آن لحظه جادوئی نخستین تکرار شود که نمی شود!
 ا ن ت ظ ا ر . ا ن ت ظ ا ر
انتظاری که "حلاج" را آواره بیابان کرد و "سهروردی" را به زندان کشید و "عین القضات" را به میان بوریا و نفت و آتش . انتظار " حافظ " برای شاخ نباتش که بخاطرش آن همه شیرینی در کلام ریخته بود , انتظار " سعدی " برای کسی که به خاطرش در غزل هایش جادو ریخته بود, انتظار " مولانا " برای محبوبش شمس, انتظار " هدایت " برای آن زن اثیری , انتظار " شریعتی " برای پروفسور شاندلی که آن همه از او نقل قول کرده بود, انتظار مصریان باستان برای پیوستن به "کا ", انتظار بودائیان برای "نیروانا " ,انتظار مسیحیان برای ظهور "مسیح" , انتظار زرتشت برای "سوشیانت " , ,انتظار مسلمانان برای ظهور "مصلح" , انتظار "بکت " برای گودو ,انتظار "شهریار " برای معشوق بی وفایش , انتظار سیاوش و شاه رخ برای رهایی از زیستن در کله ی تباه شده یک اسب , انتظار "فروغ" وقتی غریبانه می سراید : من خواب دیده ام کسی می آید / کسی دیگر / کسی که مثل هیچ کس نیست .
اما از بین این همه انتظار بزرگ "جورج و لنی " فقط در زندگی یک انتظار دارند : دست کشیدن از خر حمال هایی که در مزارع دیگران انجام می دهند و داشتن پنج هکتار زمین با چند تا باغ و یه مزرعه یونجه و کلی خرگوش . کلی خرگوش که "لنی " تا دلش می خواد نازشون کنه و بهشون غذا بده . مزرعه ای که فقط مال خودشون باشه .فکر می کنید بهش میرسن ؟
" موش ها و آدم ها Of Mice & Men   
نوشته : جان اشتاین بک      John Stienbeck
ترجمه سروش حبیبی
142 صفحه جیبی – نشر ماهی "
.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۶, پنجشنبه

چند مساله

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۶, پنجشنبه


1.در تمام طول شب , گر چه در کنار B خوابیده است اما خواب C را می بینید . C در دورترین فاصله ممکن یا در نقطه اوج منحنی جاده خصوصی ماشین روی خانه ای ایستاده است . شاید خواب ,تصویری است از جاده ماشین رو خانه ای که زمانی با هم در آن زندگی می کرده اند . زن گرچه در چشم انداز کوچک به نظر می رسد اما سرزنده است و لباس سرخ گوجه ای تابستانی به تن دارد . زن با سری رو به عقب , دست  هائی روی باسن و پاهائی باز در حالتی از اطمینان ایستاده است , جلوه گری می کند , شاید می خندد . مرد مضطرب بیدار می شود. خواب B که در کنار اوست آشفته نمی شود. B در یقین خودش که A او را دوست دارد, باقی است . در واقع مرد C را به خاطر او ترک کرده بود . به خاطر این که ثابت کند او را دوست دارد .
مساله : مرد به چه کسی دارد عمیقا خیانت می کند . B یا C ؟
2. A به فاصله 7 بلوک از رختشویخانه مورد علاقه اش زندگی می کند, در 3.8 مایلی روان پزشک اش . متوسط زمان رفتن پیش روان پزشک , در اوج ترافیک بعد از ظهر , 22 دقیقه است . زمان معمولی هر جلسه معالجه کوتاه با احتساب وقت های قبل و بعد از آن 55 دقیقه است . زمان معمول یک نوبت شستن لباس در لباسشوئی هایی که از بالا در آن لباس می گذارند 33 دقیقه است . روانپزشک و لباسشوئی در یک راستا قرار دارند .
مساله : آیا A می تواند لباس چرک هایش را در ماشین لباسشوئی در مسیر رفتن پیش روانپزشک اش بگذارد و قبل از دزدیده شدن لباس های مرطوبش به رختشویخانه برگردد ؟
3. A چهار بچه دارد . دو تا از آنها در کالج و دوتای دیگر در مدرسه خصوصی درس می خوانند. هزینه سالیانه کالج بالغ بر 6300 دلار برای هر نفر می شود . همین هزینه برای مدرسه  خصوصی 4700 دلار است. درآمد سالیانه A عبارت است از n,که سه هفتم آن بابت مالیات های حکومتی پرداخت می شود . یک سوم آن به C که جاده ماشین رو را تعمیر می کند داده می شود . تمام مخارج تحصیلی عبارت است از پنج بیست و یکم (5/21) n . هزینه هفتگی هر یک جلسه روان درمانی 45 دلار و هر نوبت رختشویخانه 1.1 دلار است .
مساله : A تا کی می تواند با این وضع ادامه دهد ؟ جواب را با تقریب یک هفته رند کنید .
مسائلی برای نمره بیش تر : زمان را با فرض 6 بچه که 4 تای آن در کالج است محاسبه کنید .
داستانی از " جان آپدایک " با ترجمه " مصطفی مستور " .
پ. ن :عکسی که استفاده کردم, عکسی است  از " میترا تبریزیان "
به نام " فراسوی محدودیت ها "
.

معتادان دیازپام ده

جستجو در دیآزپام 10

دیآزپام خورندگان امروز