۱۳۸۹ اردیبهشت ۳, جمعه

کورها عشق را بهتر می فهمند

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳, جمعه
عینک نمره 2.5 ات رو -واسه تعویض شیشه- چند روز ازت بگیرن و بعدش هم با یه دوست عزیزی قرار داشته باشی, همین میشه دیگه ; تو می مونی و ده ها نقطه سیاهی که تو محل همیشگی قرارتون به طرفت میان و فقط یکی از اون ها باعث میشه آدرنالین خونت بالا بره و لبخند بزنی و واسه چند ساعت تلخی زندگی رو فراموش کنی ! اما کدوم یکی ؟!حالا که چهره ها روخوب نمی بینی مجبور میشی سعی کنی کلی چیزای به ظاهر بی اهمیت رو که تا حالا بهش توجه نکردی  رو به یاد بیاری .این که قدم هاش تند بود یا آهسته ؟این که وقتی راه میرفت دستاشو اطراف بدنش تکون می داد ؟ هرچند وقت یه بار با موهاش ور می رفت ؟رو شونه اش, بند چپ کوله اش رو با دست می گرفت یا بند راستش رو  ؟ کفش هاش موقع راه رفتن صدا می داد ؟ اغلب دوس داشت از سمت راست این خیابون بیاد یا از سمت چپ ؟مجبوری حدس بزنی امروز کدوم مانتوش رو می پوشه . با کدوم شالش اون رو ست می کنه و آخر سر کلافه شی و چشماتو ببندی و وقتی حس کردی جهان خوش بوتر شده و بوی رایحه همیشگی اش رو میده , چشماتو باز کنی و بگی سلام !
پ.ن: حفره ای در پل / اسب آن را به خاطر دارد / در مه شامگاهی ( هایکوئی از یوسا بوسون)
پ.ن2: به یاد بیارین اون صحنه محشر فیلم "بوی خوش زن" رو . اون جائی که "آل پاچینو" که نقش یه آدم کور رو بازی می کنه ,پائین تنه یه زن رو واسه اون پسره توصیف می کنه.
.

12 comments:

مینا گفت...

سلام . من اتفاقی به این وبلاگ اومدم . از این پستتون خیلی خوشم اومد . اما من عینک ندارم که ! :(

سلمان گفت...

به عنوان یه آدم عینکی که شماره چشماش 3 و 3.25 ه خوب درک کردم چی میگی...
"بوی خوش زن" هم که جای بحث نداره

Hasti.N گفت...

من مدتی‌ توی یک سرای سالمندان مخصوص نابینا‌ها کار می‌کردم. تجربه اون کار رو هرگز فراموش نمیکنم و اینکه چه خوب میشه یاد گرفت که ما ۴ حس دیگه غیر از بینایی داریم.

Hasti.N گفت...

در ضمن نمیدونم چرا پراگ به شهر افسرده‌ها معروفه. من نشنیدم راستش رو بخواهی، اما به جرات میگم که اصلا هیچ آثاری از افسردهگی توش نیست.

علامت سوال گفت...

بوی خوش زن رو نمی دونم ولی بی عینکی که ای داد بیداد

somaye گفت...

این حسِ بدِ نبونِ عینک رو کاملا درک می کنم ...من مصیبت دارم با نبودنِ عینک ، مخصوصا که زیاد هم شیشه میشکونم :دی
حالا تو این قضیه رو با شماره 5 تصور کن !

SOMAYEH گفت...

پستِ تهران تهرانو خونده بودم که

somaye گفت...

خوش به حالتون ... من عاشق پانته آ بهرامم با اون بازیهای معرکه اش ...دیدیش سلام منو بهش برسون ؛)

فليپه مونترو گفت...

در همين لحظه كه من دارم كامنت مي ذارم سيا رفته اهواز براي معافيت سربازي
مي دوني كه چرا
تقريبا كوره
اما سيا از عضق چي حاليشه؟ ها؟ نه كه فك كني دارم پشت سرش حرف مي زنم جلو روشم مي گم
البته يه ربط ديگه اي هست بين عشق و بينايي كه ر.ك. مالنا (پسر داري كور مي شي!)

عینک گفت...

چه خوب که عینکتو دادی تعویض!

نازی گفت...

بی عینکی رو نمی دونم!
شاید بهتر حس می کنن!

باران گفت...

این رو تجربه کردم !
کاملا درک می کنم !

ارسال یک نظر

لطفا پیغام های خارج از بحث پست رو به این آدرس ها بفرستین :
زکریا kaboe.tanha@gmail.com
میم walldivar@gmail.com

معتادان دیازپام ده

جستجو در دیآزپام 10

دیآزپام خورندگان امروز