۱۳۸۹ فروردین ۱۶, دوشنبه

زندگی ما و "زندگی دیگران "

۱۳۸۹ فروردین ۱۶, دوشنبه


اکران فیلم توقیف شده ی ایراهیم حاتمی کیا هر دوستدار سینمایی را برای دیدنش کنجکاو می کند چه برسد به من که با آژانس و روبان و ارتفاع پستش زندگی کردم !ولی فیلم اونقدر که انتظار داشتم خوب از کار در نیومده بود . درست است که این فیلم یک حمید فرخ نژاد خوب – در نقش شهاب 8 – دارد : کاراکتری بدون بدون خانواده و بدون نیازبه عشق , موسیقی , گرما و یا حتی پزشکی که گلوله را از تنش بیرون بیاورد. درست است که بازی با نام صفات خدا در ابتدای گزارش هایی که شهاب 8 برای مافوقش می فرستاد جذاب و دیدنی از کار در آمده است و حد اعلای آن تبدیل هوالقادر(هنگام شناسایی ارغوان) به هو الحبیب (وقتی عاشق ارغوان می شود) است. من هم از تدوین موازی ابتدای فیلم که کار اطلاعاتی و جاسوسی شهاب 8 را عبادت نشان می داد لذت بردم , من هم حاتمی کیا را -که عادت کرده ام در فیلم هایش فاجعه را اسلوموشن ببینم- در صحنه دستگیری ارغوان , تحسین کردم اما همه این دلایل باعث نمی شود که به فیلم آوانس بدهم و از سکته های وحشتناک فیلنامه چشم پوشی کنم . چگونه در ابتدای فیلم شهاب 8 بدون هیچ مزاحمتی و با آن گریم احمقانه ای که برای خود انجام داده بود , وارد خانه ارغوان شد و بون هیچ مزاحمی وسایل شنود را که مهم ترین عامل در ادامه داستان است و باید بسیار منطقی به تماشاگر نشان داده می شد می شد را در خانه اش جاسازی کرد ؟ از حرف های شعاری دانشجویان و سکانس احمقانه بازجویی از کاوه-عاشق و همکلاسی ارغوان- در جنگل که بگذرم نمی توانم از پایان بندی آبکی فیلم چشم پوشی کنم :چگونگی فرار کردن شهاب 8 از دست همکارانش وچندی بعد ریسک برگشتنش به دانشکده که از مامور اطلاعاتی قدر و کاربلدی که با قوانین سیستم هم خوب آشناست – چهره ای که حاتمی کیا از ابتدای فیلم از شهاب 8 برایمان تصویر کرده است – بی منطق و بچگانه است . روند دل باختن شهاب 8 به ارغوان در طول فیلم هم آن قدر بدون دلیل و مبهم است که نمی توانیم خودمان را گول بزنیم و علت این کار را عشق به ارغوان بدانیم .
اما چرا مخاطبان و منتقدان این ایرادها را نمی بینند یا دوست ندارند ببینند ؟ زیرا "به رنگ ارغوان" اولین فیلم سینمای ایران است که این قدر صریح و بی پرده جاسوسان وزارت اطلاعات و پراکندگی , مجهز بودن و ریاکار بودن آن ها را نمایش می دهد . هرچند که حاتمی کیا با سبک محافظه کارانه و خاص خودش درطول فیلم سعی در راضی نگه داشتن هردوگروه می کند . وزارت اطلاعات در جامعه ما تابویی است که هیچ کس اجازه نزدیک شدن به آن را نداشته و ندارد و حتی در گزارش های خبری از ماموران آن با لفظ سربازان گمنام امام زمان یاد می شود . پس طبیعی است که نتوانیم شگفتی و شادی خود را از این عقده گشایی پنهان کنیم وحتی تمام تلاش خود را بکنیم که برای فیلم فلسفه درست کنیم ! مانند تلاش های بامزه ای که عده ای از منتقدان برای عنوان کردن این که این بدون جغرافیا و مکان است و به همه بشریت تعلق دارد .
در عوض پیشنهاد می کنم فیلم آلمانی "زندگی دیگران The live of others "
اثر " Florian Henckel von Donnersmarck" را ببینید که نه تنها این ضعف ها را ندارد بلکه خودش رو در حد یک شاهکار در حافظه ی سینمایی شما ثبت می کند .هرچند که "زندگی دیگران" بعد از به رنگ ارغوان ساخته شده است و بعید می دانم الهام گرفته از سوژه حاتمی کیا باشد اما اطمینان دارم شما را با خود همراه می کند و حسی از تنفر و عشق را به شخصیت "اولریش موهه" جاسوس فیلم در شما ایجاد می کند .
توضیحات مفصل فیلم و عوامل آن درلینک IMDB فیلم :
http://www.imdb.com/title/tt0405094/

2 comments:

javad گفت...

man ke nadidamesh....mikhay hamon halgiri hamishe ro anjam bedam.............filmo vasam tarif kon!!!

Maedeh گفت...

من به رنگ ارغوان رو ندیده ام. اما کارهای حاتمی کیا رو دوست دارم چون هرکدوم به هرحال یه تیکه قابل اتکایی دارن. گرچه نمیشه آژانس شیشه ای و شاهکار هاشو تکرار کرد اما کارهاش رو دوست دارم. اما از "زندگی دیگران" همون بس که خیلی وقت ها تیکه هاییش به ذهنم میاد. چند دقیقه قبل صحبت از تکه ای از همون فیلم بود سر کار! فیلمیه که حسابی درگیرم کرد.

ارسال یک نظر

لطفا پیغام های خارج از بحث پست رو به این آدرس ها بفرستین :
زکریا kaboe.tanha@gmail.com
میم walldivar@gmail.com

معتادان دیازپام ده

جستجو در دیآزپام 10

دیآزپام خورندگان امروز